۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

گزيده سرمقاله‌ برخي از روزنامه‌هاي صبح امروز كشور28 بهمن

رسانه شمائید گزيده سرمقاله‌ برخي از روزنامه‌هاي صبح امروز كشور28 بهمن | BiaBoro


* تهران امروز

روزنامه تهران امروز در يادداشت خود با عنوان "اقدام عاجل يا عجولانه "به قلم اميد ملكي آورده است:‏ ابتداي هفته جاري رياض، در شصت و پنجمين سالگرد نشست مشترك عبدالعزيز بن عبدالرحيم آل سعود پادشاه عربستان سعودي با رئيس‌جمهور وقت ايالات‌متحده، فرانكلين روزولت، شاهد سفر وزير امور خارجه آمريكا و ديدار با همتاي سعودي‌اش بود. ديداري كه مطابق عرف ديپلماتيك با برگزاري كنفرانس مشترك خبري دو وزير خارجه پايان يافت. همزمان با آغاز سفر هيلاري كلينتون به منطقه دفتر رسانه‌اي وزارت امور خارجه ايالات‌متحده در بيانيه‌اي يكي از اهداف اين سفر را ساماندهي اقدامات ديپلماتيك براي همگام كردن كشورهاي منطقه با تحريم‌هاي جديد عليه ايران عنوان كرد، لذا طبيعي بود كه افزايش فشارها عليه ايران ترجيع‌بند صحبت‌هاي كلينتون از دوحه تا رياض باشد اما در ميانه راه وزير امور خارجه عربستان گوي سبقت را از همتاي آمريكايي خود ربود و جملاتي بيان كرد كه از منظر حفظ منافع ملي ايران قابل توجه است.
وزير امور خارجه عربستان سعودي با اشاره به اينكه تحريم‌ها راه‌حلي دراز مدت هستند به نقد اين اقدامات به دليل طولاني مدت بودن آنها پرداخته و در ادامه تاكيد كرده است كه «ما» به اقدامات عاجل‌تري نياز داريم.
دليل آن را نيز اين دانست كه «ما» به تهديد نزديك‌تر هستيم. هرچند وي به محتوايي كه ترجيح مي‌دهد عليه ايران در اين اقدامات عاجل گنجانده شود اشاره‌اي نكرده است. جملاتي كه نه تنها خبرگزاري عربستان سعودي از گزارش رسمي نشست مشترك خبري وزراي خارجه حذف كرد بلكه سايت رسمي وزارت خارجه عربستان سعودي نيز موضع‌گيري‌هاي بالاترين مقام خود را از متن منتشر شده اين نشست خبري خارج كرد.
اينكه عربستان سعودي بعد از انقلاب ايران در طول سه دهه گذشته نقش نايب هژمون آمريكا را در منطقه ايفا كرده و از اين منظر جايگزين دولت ايران در دهه‌هاي سي تا پنجاه شده امري قابل فهم است. چرا كه عربستان با هر تحليلي به اين نتيجه رسيده است كه نمايندگي منافع آمريكا در منطقه هم‌گام با تامين منافع سعودي ممكن‌تر خواهد بود ولي اينكه وزير امور خارجه اين كشور از امنيت منطقه‌اي و ضرورت توسعه در سايه اين امنيت و از اقدام عاجل عليه ايران به عنوان يك بازيگر تاثيرگذار در منطقه سخن بگويد جاي تعجب دارد به‌ويژه اينكه چارچوب اين اقدام عاجل همچنان در هاله‌اي از ابهام باقي مانده است. حتي اگر خوش‌بينانه به اين موضع‌گيري نگاه كنيم بايد گفت يك نگاه مسئولانه به امنيت منطقه بحراني خاورميانه نمي‌تواند با اين تحليل‌ها همراه باشد كه هرگونه «اقدام عاجل» بتواند راه‌حل بحران‌هاي امنيتي باشد آن هم اقدامات عاجلي كه عليه يك كشور استراتژيك نظير ايران در منطقه صورت بپذيرد و از آن مهم‌تر اينكه آيا عربستان از جايگاه همراه اقدامات 5+1 عليه ايران فراتر رفته و خود را در جايگاه پيشگام اين اقدامات مي‌داند و در اين صورت ديگر چگونه مي‌توان تحليل‌هايي را ناديده گرفت كه نشان مي‌دهد پادشاهي عربستان سعودي امنيت منطقه‌اي را در سايه «تقابل» با دولت‌هايي نظير جمهوري اسلامي مي‌داند كه مخالف صريح هژموني آمريكا در خاورميانه هستند. از اين منظر جا دارد وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران خواستار پاسخگويي صريح دولت عربستان درباره اظهارات اخير وزير امور خارجه‌اش شود تا اين موضوع براي افكار عمومي روشن شود كه آيا سعودي‌ها هم به عنوان يك قدرت متوسط منطقه‌اي مي‌توانند سياست هويج و چماق را در برابر ايران به كار بندند؟ و اگر پاسخ اين سوال مثبت است آيا دولت عربستان سعودي در جايگاهي قرار دارد كه ايران را تهديد منطقه‌اي قلمداد كرده و گام‌هايي به مراتب بلندتر از قدرت‌هاي جهاني عليه ايران بردارد؟ در اين صورت بايد گفت كه وزير امور خارجه عربستان عجولانه خواستار اقدام عاجل عليه ايران شده و اين وظيفه دستگاه ديپلماسي ايران است كه اين پيام را همراه با تبعاتش به رياض مخابره كند.

* سياست روز
روزنامه سياست روز در سرمقاله خود با عنوان "محكمات نظام جمهوري اسلامي "به قلم علي دارابي آورده است:‏ هر نظام حكومتي فارغ از ايدئولوژي و جهان‌بيني حاكم بر آن، داراي اصول بنيادين و پايه اي است كه همه شهروندان آن جامعه خود را مكلف و ملزم به وفاداري، حفظ و پاسداشت آن مي دانند. در نظام جمهوري اسلامي كه برخاسته از اسلام عزيز و متكي بر آراي عمومي مردم است، برخي اصول بنيادين به مثابه محكمات نظام هستند كه ميزان وفاداري، اعتقاد، التزام شهروندان بر اساس اين شاخصه ها سنجيده مي شود.
اما در مرحله بالاتر، نخبگان و مسئولان، كوشندگان و فعالان سياسي، كارگزاران و دولتمردان كه در حلقه اول خادمان كشور هستند بايد رفتار، عملكرد و مواضع آنان نسبت معنادار و مستقيمي با اين محكمات داشته باشد.
در شرايط بس خطير و كنوني كشور، بازخواني و مروري دوباره بر محكمات نظام جمهوري اسلامي مي تواند شاخصه اي براي تميز مدعيان از غير مدعيان نظام باشد و افكار عمومي هم براساس همين سنجه ها درباره جريانات سياسي، نخبگان، احزاب، تشكل هاي سياسي و اشخاص روحاني و دانشگاهي داوري كند.
در يك دسته بندي كلي مي توان شاخصه‌هاي زير را به عنوان محكمات نظام جمهوري اسلامي برشمرد:
1- مردم سالاري: امروزه بزرگترين جلوه از دموكراسي هاي رايج در دنياست. حق رأي، آزادي انتخابات، مشاركت سياسي شهروندان، نماد بزرگي از مردم سالاري است. در نظام جمهوري اسلامي كه امام خميني (ره) حفظ آن را بر همه امور واجب تر دانسته است.
مردم سالاري ديني كه همان ترجمان اسلاميت و جمهوريت نظام است، از هم انفكاك ناپذير و جدانشدني هستند. به بهانه اسلاميت نمي توان جمهوريت را تضعيف كرد و برعكس.
حفظ جمهوريت به همان اندازه واجب است كه اسلاميت آن. موافقان و مخالفان يكي از دو بي شك مردم سالاري ديني را نشانه گرفته اند كه بزرگترين مظهر و نشانه نظام مستقر
كنوني است.
2- ولايت فقيه و رهبري: براساس آموزه هاي ديني ديدگاه هاي معمار كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني(ره) و نيز اصول مندرج در قانون اساسي كه ميثاق همه ملت است، نظام جمهوري اسلامي همان گونه كه مستظهر به پشتيباني ملت و اتكاي آراي عمومي است، متكي بر حاكميت ولايت فقيه مجتهد عادل و جامع الشرايط در رأس حكومت است.
ولايت فقيه، استمرار راه انبياء و تداوم بخش ولايت ائمه عليهم السلام در زمان غيبت امام عصر(عج) است.
ولي فقيه به عنوان جانشين امام عصر(عج) مشروعيت و مقبوليت توأمان ديني و مردمي براي اداره و رهبري جامعه را بر عهده دارد.
امروز ملت بزرگ ايران همان عهد و پيماني را كه با امام خميني (ره) بسته بود با خلف صالح او حضرت آيت ا... خامنه اي (مدظله العالي) دارد.
ميزان نزديكي و دوري و نحوه تنظيم روابط و مناسبات نخبگان و اشخاص با ولايت و رهبري و اهتمام بايسته براي عملي شدن رهكردها و انديشه هاي ايشان شاخصه اي بزرگ و محكم بر پايبندي به محكمات نظام جمهوري اسلامي است.
3- خط امام خميني(ره): مراد از خط؛ سيره، روش، انديشه ها و به خصوص وصاياي گران قدر امام خميني (ره) است. استكبار ستيزي، دفاع از فلسطين و آرمان قدس، دفاع از محرومان، مستضعفان و كوخ نشينان در برابر زراندوزان و اشرافي گري و كاخ نشينان، طرد توأمان تحجر و واپس گرايي، غرب زدگي و تجديد نظر طلبي، دفاع از اسلام ناب محمدي(ص) در برابر اسلام آمريكايي به مثابه اسلام بدلي و تقلبي، تقدم حفظ نظام بر همه امور عدالت خواهي، توجه به شرايط زمان و مكان و اقتضائات زمانه در استنباط احكام فقهي و صدور فتوا براي حل مشكلات و برون رفت از بن بست ها در راستاي گره گشايي و كارآمدي نظام را بايد از مهمترين شاخصه هاي خط و سيره امام خميني (ره) برشمرد.
آيا به راستي ادعاي برخي مدعيان بي عمل در پيروي خط امام خميني(ره)، در شرايط كنوني و خروج عليه اركان نظام، نسبتي با اطاعت و تبعيت از خط آن حكيم فرزانه دارد؟ و چه زيبا در وصف حال چنين اشخاصي گفته بود كه ميزان حال فعلي افراد است. آيا برخي فعالان سياسي كه امروز به مطرودان امام خميني (ره) تمسك كرده اند مي توانند خود را در زمره مدعيان خط امام بدانند؟
4- قانون گرايي: قانون در هر جامعه اي حبل المتين و فرقاني براي اداره امور است. همه امور و مناسبات في مابين نهادها، قواي حاكم، حاكميت و ملت بر پايه قانون است.
حق و تكليف شهروندان و حاكميت در قانون تعريف شده است. وظايف، مأموريت ها، مطالبات، انتظارات و سوگندها و ميثاق ها در قانون به درستي نهادينه شده است.
تشخص و هويت هر جامعه و شهروندان آن به ميزان پايبندي و وفاداري آنان به قوانين است. هرگونه بي قانوني، خروج از نظم و آغاز استبداد و ديكتاتوري كه خود منشأ هرج و مرج و نوعي آنارشيسم مي?باشد را گوياست.
استبداد رأي، يكه سالاري، عدم اعتقاد به كار جمعي، ناديده انگاشتن تضارب آراء و جدال احسن، تحميل يك عقيده يا سليقه خاص بر اكثريت، از جمله مصاديق بي قانوني و عدم پايبندي به حاكميت قانون در اداره كشور است.
در شرايط كنوني كشور و فراز و فرودهاي آن نسبت اشخاص، نخبگان حوزه و دانشگاه، احزاب و تشكل هاي سياسي، كوشندگان و فعالان سياسي و كارگزاران نظام را بايد به ميزان وفاداري و پاي بندي آنان به محكمات نظام جمهوري اسلامي (مردم سالاري ديني، ولايت فقيه و رهبري، خط امام خميني(ره)، قانون گرايي) مورد ارزيابي قرار داد كه هر ميزان عملكردها، مواضع و رفتارها با اين شاخصه ها و سنجه ها نزديك تر، خودي تر و به ميزان فاصله گيري از حلقه خودي ها، دورتر است. خدا كند از مرز نظام بيرون نمانيم كه خسران دنيا و آخرت را براي خود خريده ايم. اميد كه چنين نباشد.

* جام جم
روزنامه جام جم در يادداشت خود با عنوان "«بهمني» بر تحليل‌ها "به قلم بيژن مقدم آورده است:‏ روز 22 بهمن تاريخي را پشت سر گذاشتيم. براي مردم، مثل هميشه تجديدخاطره و پيماني بود با امام، شهدا، انقلاب، نظام و رهبري. گرچه مروري بر تلاش‌ها و نوع برخورد دشمنان انقلاب خالي از لطف نيست.
مي‌دانيم كه رسانه‌هاي تبليغي آمريكا، انگليس و اسرائيل از قبل مي‌كوشيدند اين «فرصت» را به «تهديد» مبدل كنند و در اين راه از ارائه تحليل‌هاي متناقض و كم مايه بهره‌ها جستند، اما حضور ميليوني و يكپارچه مردم در سراسر كشور بهت و سردرگمي آنان را چنان رقم زد كه برخي گويا دچار هذيا‌ن‌گويي شدند، برخي به ياس و سرخوردگي خود اعتراف كردند و برخي از سر عدم شناخت واقعيت‌ها اعلام كردند، ما پيروز شديم! به عنوان نمونه يكي نوشت: به راهپيمايان 80 تا 100 هزار تومان در همان راهپيمايي پول دادند. ديگري ادعا كرد: مردم به عشق سانديس و كيك و شيركاكائو آمده بودند.
سومي كه ادعاي روشنفكري هم مي‌كند، اعلام كرد: اين جمعيت كه ديديد ما بوديم، اما چون بي‌سر و صدا آمده بوديم كسي نفهميد!
آن تحليلگر برجسته! هم مدعي شد: چرا احمدي‌نژاد پس از سخنراني از مردم ترسيد و با هليكوپتر مراسم را ترك كرد! (غافل از اين كه رئيس‌جمهور مانند مردم و در ميان مردم خود را به مراسم رسانده بود). محسن سازگارا كه هدايت عملياتي جريان ضدانقلاب در خارج از كشور را سعي مي‌كند برعهده بگيرد و در شبكه تلويزيوني VOA مرتبا حضور مي‌يابد نيز در تاريخ 7 بهمن گفت: «در راهپيمايي 22 بهمن با آمدن به خيابان در واقع نمايش قدرت مي‌دهيم و به دنبال فلج‌سازي حكومت، مشروعيت‌زدايي و ايجاد شكاف در حكومت و پايين كشيدن دولت هستيم. اين كه در 22 بهمن مي‌توانيم مراكز قدرت را بگيريم و كارشان را تمام كنيم موضوعي است كه بعد به آن مي‌پردازم.» افزون بر آن مهندس موسوي چند روز قبل از راهپيمايي به صراحت دعوت و اعلام كرده بود: «در روز 22 بهمن بايد با حفظ «هويت» حضور داشته باشيم و سعي كنيم با رفتار خود اثرگذار باشيم.» عطاءالله مهاجراني نيز قبل از راهپيمايي وعده داده بود: «امسال و اين بهمن، سال ديگر و بهمن ديگري است. بهمني كه دنيا را مبهوت مي‌كند... مردم بايد با حضور مشخص و با «هويت» ممتاز خويش نشان دهند كه شعار نفي استبداد همچنان شعاري زنده است. 22 بهمن براي جنبش سبز فرصت ديگري است.»
مهاجراني اما، پس از راهپيمايي از در ديگري وارد شد و با پذيرش شكست نوشت: «برخي گمان مي‌كردند 22 بهمن نظام جمهوري اسلامي سقوط مي‌كند و آن برخي، جشن پيروزي برگزار مي‌كنند... اما اكنون ديدند نه تنها چنين اتفاقي نيفتاد، بلكه نظام.... توانست نشان دهد كه از پشتوانه مردمي و ملي برخوردار است و اكنون دوستان مبهوت و دمغ شده‌اند.» اين بهت و دمغ شدن را در تحليل‌ ديگر تحليلگران جنبش به اصطلاح سبز بوضوح مي‌توان ديد. در كنار آنها كه از سر«مستي» اعلام پيروزي كرده بودند، كسان ديگري اين شكست را توجيه كردند و نوشتند: «بايد اين واقعيت را بپذيريم كه روز 22 بهمن 1388 جنبش سبز شكست تاكتيكي داشته است و از نظر سازماندهي و رهبري و تشكيلات بسيار ضعيف است.»
بررسي همه اين تحليل هاي متضاد نشان مي‌دهد كه اين جنبش تا امروز رهبران زيادي به خود ديده است ،رهبراني كه قصد داشتند با طراحي تاكتيك «اسب تروا» عملياتي غافلگيرانه انجام دهند. اما وقتي 22 بهمن گذشت و روسياهي به ذغال ماند، با انتشار تحليلي ديگر، اعتراف كردند، اشتباهي بزرگ را مرتكب شده‌اند و نبايد به جاي رهبري اصلي جنبش! به مردم رهنمود غلط مي‌دادند. (اعتراف ابراهيم نبوي)‌. در حالي كه همين مردم و حتي اندك هواداران اين جريان نيز- به توصيه حضور با هويت جمعي و مشخص از سوي رهبر به اصطلاح جنبش هيچ وقعي ننهادند.
معناي اين سخن، چنين نيست كه ميليون‌ها زن و مرد حاضر در راهپيمايي 22 بهمن در سراسر كشور همه داراي يك فكر و سليقه بوده‌اند، بلكه قدر مشترك آنان عشق به انقلاب، امام، رهبري و جمهوري اسلامي بوده است و به همين دليل هويت جمعي آنان در سايه اين «اشتراك ديدگاه» شكل گرفت تا دست ردي باشد بر سينه همه كساني كه در مقابل مردم به دنبال «هويت»‌سازي‌‌هاي جعلي بودند.
بايد به اين هوشياري و خودآگاهي مردم آفرين گفت كه هم نقشه حساب شده تفرقه‌افكنان داخلي و خارجي را نقش بر آب كرد و هم بهمني ديگر و 22 بهمني متفاوت و تاريخي به ثبت رساند: اينك بماند كه تحليلگران بي اطلاع از مردم و واقعيت ها، هم دمغ شدند و هم مايوس.

* رسالت
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان "نقدي بر لايحه بودجه سال89 " به قلم محمدكاظم انبارلويي آورده است: نقدهاي نمايندگان محترم مجلس در نشست مشترك دولت و مجلس و برخي نقدهاي مطرح در رسانه ها را در مورد بودجه سال89 خواندم. هيچ ايرادي در اين نقدها بر لزوم شفا ف سازي عملكرد مالي شركت ملي نفت به عنوان بزرگترين بنگاه اقتصادي دولت ترتب ندارد. براي بيان حساسيت موضوع كافي است بدانيم كه بودجه شركت ملي نفت در سال89 رقمي نزديك به كل بودجه عمومي دولت است. آيا وقتي كه براي بررسي و دقت در بودجه عمومي دولت صرف مي شود معادل زماني است كه صرف بودجه شركت ملي نفت مي شود؟سال گذشته هنگامي كه بند7 بودجه كه مربوط به شركت ملي نفت مي شد مطرح شد هيچ موافق و مخالفي بحث نكردند و پيشنهاد كميسيون تلفيق ظرف چند ثانيه راي آورد. در حالي كه دهها موضوع برنامه اي و بودجه اي در لابه لاي اجزاي پيشنهاد كه هر كدام در اندازه يك لايحه و طرح مستقل است مطرح بود. اما حساسيت كسي را برنينگيخت و همين عدم حساسيت در شوراي نگهبان ديده شد. نگاهي به تفريغ بودجه سالهاي84 تا87 نشان مي دهد اين عدم حساسيت چه زيانهايي براي بودجه نويسي پديد آورده است .
پيوست شماره3 بودجه كه اختصاص به بودجه شركتهاي دولتي دارد شركت ملي نفت را به شماره طبقه بندي220000 با درآمدي معادل114 هزار ميليارد تومان و هزينه اي معادل87 هزار ميليارد تومان به ثبت رسانده است. آيا پيش بيني چنين درآمدي و برآورد چنان هزينه اي با توجه به اينكه سال آينده اولين سال اجراي قانون هدفمند كردن يارانه هاست واقعي به نظر مي رسد؟اگر تمامي1470 ميليون بشكه نفتي را كه شركت ملي نفت در سال آينده توليد مي كند با قيمت65 دلار بفروشد، پيش بيني درآمد آن كمتر از95 هزار ميليارد تومان مي شود. عدد114 هزار ميليارد تومان با چه محاسباتي تقويم شده است حال آ نكه شركت ملي نفت در سال آينده براساس ماده يك قانون هدفمند كردن يارانه ها590 ميليون بشكه از1470 ميليون بشكه توليدي را بايد با نصاب هاي مقرر در قانون هدفمند كردن يارانه ها به پالايشگاه هاي نفت بفروشد.حداكثر درآمدي كه براساس نصابهاي مورد نظر كه مي شود به عنوان درآمد پيش بيني كرد20 هزار ميليارد تومان خواهد بود.لذا پيش بيني درآمد شركت ملي نفت به80 هزار ميليارد تومان هم نمي رسد تا چه رسد به114 هزار ميليارد تومان؛ از سوي ديگر جمع جبري هزينه هاي6 شركت بهره بردار نفتي در پيوست شماره3 بودجه سال89 و نيز4 شركت طرف معامله شركتهاي ياد شده و نيز
20 شركت زير مجموعه شركت ملي نفت كه همگي دست اندركار اكتشاف، استخراج، تدارك و توزيع و پالايش نفت هستند، به36 هزار ميليارد تومان نمي رسد. چگونه است كه رقم هزينه هاي شركت ملي نفت در پيوست شماره بودجه با عدد87 هزار ميليارد تومان برآورد شده است .
آيا در شركت ملي نفت كارشناسان محترم و حسابداران و حسابرسان مي توانند تصوير درستي از تقويم محاسبات پيش بيني درآمد و برآورد هزينه بزرگترين بنگاه اقتصادي كشور را در سال89 ارائه دهند؟
نكته مهمتر اينكه جداول شماره3 خلاصه بودجه كل كشور در سال89 نشان مي دهد265 هزار ميليارد ريال مستند به بند اول منابع حاصل از نفت و فرآورده هاي نفتي و134 هزار ميليارد ريال مستند به بند هفتم مربوط به منابع حاصل از استفاده از صندوق توسعه ملي مندرج در جدول شماره4 اختصاص به بودجه عمومي دولت دارد. جمع اين دو رقم به400 هزار ميليارد ريال مي رسد.طراحان بودجه از پيش بيني درآمد114 هزار ميليارد تومان نفت، فقط40 ميليارد تومان آن را براي بودجه عمومي گذاشته اند . سوال اين است كه74 هزار ميليارد تومان آن تحت چه مكانيسمي در بودجه هزينه مي شود آيا درست است دولت، مجلس و شوراي نگهبان تنها به40 هزار ميليارد تومان درآمد نفتي نظارت كنند و از نظارت بر74 هزار ميليارد تومان آن در سال آينده پرهيز كنند؟

* كيهان
روزنامه كيهان در يادداشت روز خود با عنوان "نه فتنه گر، نه واسطه " به قلم سعدالله زارعي آورده است: «تجمعات ضد نظام كه قرار بود با مراسم رسمي نظام در روز پنجشنبه - 22 بهمن - همزمان باشد بطور بالقوه بعنوان آخرين فرصت مخالفان براي راه اندازي يك تظاهرات بزرگ براي چند ماه به حساب مي آمد. بعضي از اعضاي جنبش مي گويند كه شانس تغيير در ايران به تدريج از دست مي رود.»
اين بخشي از يادداشت روزنامه واشنگتن پست است كه يك روز پس از راهپيمايي عظيم 22 بهمن نوشته شده است. در مورد راهپيمايي الهي - مردمي روز 22 بهمن گفتني هاي زيادي وجود دارد كه در اين مجال كوتاه تنها به مواردي از آن اشاره مي شود:
1- راهپيمايي عظيم امسال در واقع كاركرد يك رفراندوم را داشت هرچند از آن مهمتر بود چرا كه شهروندان براي انداختن يك راي در صندوق معمولا به بيش از نيم ساعت وقت گذاري نياز ندارند و حال آنكه مردم ايران در راهپيمايي ها به حداقل يك نيم روز وقت گذاري نياز دارند. تظاهرات عظيم 22 بهمن يك همه پرسي واقعي در مورد رهبري نظام جمهوري اسلامي بود كه البته با توجه به جايگاه قدسي و ملكوتي رهبري ديني بايد گفت يك بيعت واقعي - و البته بسيار پرشور - بود كه ميزان محبوبيت و مقبوليت رهبر معظم انقلاب اسلامي را به شيوايي نشان داد. همه مي دانند كه اين بار برخلاف سال هاي قبل صدا و سيما و ساير رسانه هاي رسمي كشور كوچكترين مانوري روي دعوت اين گروه يا آن گروه سياسي - با هر گرايش - و يا اين شخص يا آن شخص سياسي - با هر گرايش - نكرد و تظاهرات در واقع صرفا به دعوت رهبر معظم انقلاب اسلامي انجام شد.
كيفيت راهپيمايي هم به گونه اي بود كه حضرت آيت الله خامنه اي - دامت بركاته - در كانون توجه راهپيمايان قرار داشت تنوع و گستردگي تصاوير ايشان و سربندهاي اعلام حمايت از رهبري بر هر تصوير يا شعار ديگري غلبه داشت اين بخصوص در شهري مثل تهران كه گاهي - دردمندانه - شاهد هتك حريم رهبري در بيانيه هاي سران فتنه و يا در تجمعات آشوب طلبانه بود، متمركزتر بود. مردم در واقع در 22 بهمن پاسخ 8 ماه هتاكي بعضي از معاندان داخلي و خارجي عليه رهبر معظم را دادند اين هتاكي ها بدون ترديد ريشه اي صهيونيستي - آمريكايي داشت حدود 50 ميليون ايراني در بيستمين سال رهبري حضرت آيت الله خامنه اي با ايشان بيعت تازه كردند و اين از نظر عدد و آداب فراتر و باشكوهتر از بيعت حدود 30 ميليون نفري مردم در خرداد 68 بود. دشمن اراده كرده بود كه از اعتبار قطب مركزي نظام ديني بكاهد ولي خداي متعال اراده ديگري داشت و صد البته اراده خدا غالب است.
2- سران فتنه طي هفته هاي منتهي به تظاهرات عظيم 22 بهمن با كمك گرفتن از بعضي واسطه هاي اصولگرانما تلاش وسيعي كردند تا وضعيت را عادي سازي كنند و عليرغم جناياتي كه مرتكب شده بودند بار ديگر بعنوان خودي نظام و مردم جلوه گر شوند بر اين اساس چندين نامه خصوصي و چند بيانيه عمومي صادر كردند و بعضي از واسطه ها هم دوره افتادند كه بله حالا كه اين ها از مطالبات! خود كاسته اند خوب است كه رهبري و نظام هم آغوش بگشايند و جنايات اين ها را ناديده بگيرند يعني دوباره اين ها مجال پيدا كنند كه خون و آبروي مردم و نظام را بر زمين بريزند و دندان طمع دشمنان را عليه مردم تيز نمايند. سران داخلي فتنه گمان مي كردند كه نظام براي مشاركت گسترده مردم در تظاهرات يك بار ديگر به سراغ آن ها مي آيد و تصاوير آنان از صدا و سيما پخش مي شود و اين فرصتي را براي چانه زني آنان فراهم مي كند اما نظام به آنان اعتنا نكرد نه به درخواست هاي آزمندانه - و در عين حال مكر آلود - وقعي گذاشت و نه اجازه داد كه بار ديگر در رسانه هاي رسمي كشور مطرح گردند. از اين رو اين جريان با نزديك شدن به روز 22 بهمن بار ديگر به انتقاد تند عليه نظام روي آورد و بيانيه هاي شداد و غلاظ داد و گمان مي كرد مي تواند در مراسم سالگرد انقلاب در تهران رخنه كند و از طريق بلند كردن صداهاي اعتراضي و آشوب طلبي نظام جمهوري اسلامي را وادار كند تا به آنان توجه كند و آن ها را به حساب آورد كه اين هم نشد، اين بار اين مردم بودند كه سران فتنه را با صراحت و فرياد رسا از خود راندند و مهر باطل را بر پيشاني شان كوبيدند. آنان نه توانستند نظام را وادار به شنيدن كنند و نه توانستند مردم را دچار انحراف نمايند. جالب اين است كه حزب مشاركت يك روز پس از شكست سنگين سران فتنه از مردم در بيانيه رسمي نوشت: «از رهبران نظام مي خواهيم وجود اعتراض و بحران در كشور را به رسميت بشناسند» شبيه همين عبارت را واسطه هاي ديگري نيز بيان كردند در واقع درد بزرگ آنان اين است كه كشور درگير بحران نيست و نظام نيز حاضر به پذيرش تحليل هاي اذهان بحران زده نمي باشد. خط وجود بحران در كشور طي چند سال گذشته همواره توسط چهره هاي خاص سياسي مطرح گرديده و از اين عبارت جز دشمنان نظام استقبال نكرده اند.
3- يك نكته كليدي ديگر اقتدار نظام جمهوري اسلامي بود. دشمنان خارجي و داخلي طي ماههاي گذشته روي اين عبارت كه «كار از دست نظام خارج شده» تبليغ زيادي مي كردند تا از يك سو به مخالفين ترسوي نظام روحيه و جسارت بدهند و از سوي ديگر در سطح خارج از كشور وانمود كنند كه شرايط فروپاشي نظام در داخل فراهم شده و لذا بايد با صراحت و حجم بيشتر عليه آن وارد عمل شد. در اين ميان بسياري از گروههاي سياسي در داخل و پاره اي از دولت هاي خارجي همه توشه و توان خود را در سبد معارضه با نظام گذاشتند ولي نتيجه همه اين سرمايه گذاري ها اين شد كه دست آخر بگويند: «استقرار سنگين نيروهاي امنيتي عمدتاً مانع استفاده تظاهرات كنندگان از فرصت 22 بهمن شد» در واقع اين عبارت واشنگتن پست كه به شكل هاي ديگر توسط محافل خارجي و داخلي تكرار گرديد، اعتراف به اقتدار نظام و توانايي نيروهاي حافظ آن در كنترل مخالفين است و اين البته در حالي است كه در همين صحنه نظام اقتدار مردمي خود را نيز در بالاترين سطح به رخ مخالفان خود كشيده است. روزنامه نيويورك تايمز در روزجمعه نوشت: «برخلاف مراسم روزعاشورا و... كه توسط مخالفان تحت الشعاع قرار گرفت، مراسم سي ويكمين سالگرد انقلاب به رهبري و هواداران آن تعلق گرفت». اين نكته اي است كه به هر حال مخالفان را وامي دارد تا در مورد سياست نفوذ انگلي به مراسم اصلي و يا سياست آشوب در كف خيابان تجديدنظر كنند كه البته صداي آن از لابلاي رسانه هاي آمريكايي و انگليسي به گوش مي رسد.
4- يك نكته ديگر در اين ماجرا نقش كليدي و راهبردي آمريكايي ها و انگليسي ها در توطئه شكست خورده در روز 22 بهمن بود. روزنامه واشنگتن پست اعتراف كرد كه ماهها روي بهم زدن مراسم روز 22 بهمن كار شده و قرار بود ميوه چند ماه فعاليت در روز پنجشنبه چيده شود. سايت فارسي بي بي سي به مطلبي كه بطور متفق القول در رسانه هاي مشهور آمريكايي درج شده بود اشاره كرد و نوشت كه : «همه روزنامه هاي مهم آمريكايي مانند نيويورك تايمز، واشنگتن پست و لس آنجلس تايمز از «برنامه ريزي گسترده قبلي» براي مانور معترضان در روز 22بهمن تهران خبر داده اند.» روزنامه لس آنجلس تايمز بعد از شكست در 22بهمن نوشت: « به برنامه تازه اي نياز است»، روزنامه نيويورك تايمز نوشت: «فضاي چنداني براي فعاليت مخالفان باقي نمانده است»، «معترضان در درياي هواداران نظام ناپديد شدند» و به نحو معناداري افزود: «سبزها كاملاً نااميد نشده اند»، تلويزيوني بي بي سي همان روز گفت: «خيابانهاي اصلي محل برگزاري راهپيمايي در تصرف هواداران نظام است و مخالفان امكان حضور در اين خيابانها را ندارند.» بر اين اساس مي توان گفت آمريكايي ها دقيقاً از پروژه خبر داشته اند. خبرهاي اين پروژه چگونه به دست آنان رسيده است آيا آنان خود طراحان اصلي ماجرا نبوده اند؟ و آيا يك وحدت آشكار ميان امثال موسوي و خاتمي با محافل اطلاعاتي آمريكا ديده نمي شود؟ مرور عبارات اين رسانه ها فقط بخشي از ماجرا را تبيين مي كند ولي از همين مقدار مي توان فهميد كه معناي «چيدن ميوه 8 ماه فعاليت در 22 بهمن» يعني چه؟ اين چه ميوه اي است؟ آيا ميان اين ميوه و مضامين مصاحبه ميرحسين موسوي با سايت كلمه و بيانيه روز 23 بهمن حزب مشاركت مبني بر اينكه بايد وجود بحران در كشور به رسميت شناخته شود، ارتباطي وجود ندارد؟
5- در تظاهرات 22 بهمن ريزش شديد آراي جريان فتنه كاملاً نمودار بود. ترديدي نيست كه نزديك به چند ميليون از جمعيت واجدشرايط رأيي كه در تظاهرات 50 ميليوني 22 بهمن هم آمده بودند در انتخابات به ميرحسين موسوي رأي داده بودند اين ها بر حسب شعارها و تصاويري كه در دست شان بود با يك حس و حال مضاعف شركت داشتند آنان از يك سو فرياد شوق انگيز تجديد عهد و پيمان با رهبري را سر دادند و از سوي ديگر بغض فرو خفته خود را عليه كساني كه به نام پاسداري از رأي آنها به فتنه گري عليه نظام و رهبري مظلوم آن روي آوردند، خالي كرده و از امثال موسوي و خاتمي ابراز برائت كردند. بر اين اساس بعضي از نزديكان اين جريان اين را بزرگترين خسارت جريان فتنه دانسته اند. عباس عبدي عضو حزب مشاركت مي نويسد: «منشأ كم و كمتر شدن مخالفان از 13 آبان شروع شد و بعد از عاشورا شديدتر خود را نشان داد. تا جايي كه كسي حاضر نيست مسئوليت وضعي كه پيش آمده را بپذيرد حالا هر كسي - از اعضاي جريان آشوب- خودش رهبر خودش است! من نمي فهمم اين يعني چه؟»
بر اين اساس بايد گفت تظاهرات عظيم 50 ميليوني روز 22 بهمن از يك سو استحكام نظام را به رخ جهانيان كشيد و از سوي ديگر ميرايي و رو به پايان بودن جرياني كه ادعا مي كرد آينده ايران را در دستان خود دارد را به اثبات رساند.
حسن ختام اين مقال جمله اي از حضرت آيت الله خامنه اي است كه در پيام تشكر خود خطاب به ملت بزرگ ايران فرمودند: «آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پرانگيزه در جشن سي و يك سالگي انقلاب كافي نيست كه معاندان و فريب خوردگان را كه گاه رياكارانه دم از مردم مي زنند، به خود آورد» و افزودند: «اين ملت... تصميم خود را گرفته است... و هر مانعي را از سر راه بر خواهد داشت.»

* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان "كلينتون ماموريت صهيونيستي ناكام " آورده است: هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا به دوره گردي سياسي پرداخته تا بلكه بتواند با جوسازي در منطقه عليه جمهوري اسلامي ايران و تحريك ديگران براي هماهنگي با سياستهاي ناكام واشنگتن بر شكست هاي مستمر آمريكا سرپوش بگذارد. شواهد نشان مي دهند اين تحركات سياسي در واقع يك « ماموريت صهيونيستي » است كه اجراي آن به آمريكا محول شده است .
دست و پا زدن آمريكا در منطقه و در سطح كشورهاي داراي « حق وتو » اگر چه تازگي ندارد ولي اين دور جديد فعاليتهاي واشنگتن با تبليغات رسانه اي بيشتر همراه است و در واقع هدف آنست كه رسانه ها ماموريت تامين نوعي « آتش تهيه » را بر عهده داشته باشند تا سفر كلينتون با اهداف و نتايج پيش بيني شده همخواني داشته باشد ولي در بدشانسي اين بانوي ناكام همين بس كه حتي اين بار هم وي به موفقيت خود اميدي ندارد و هرچه بيشتر تلاش مي كند كمتر نتيجه مي گيرد. مشكل بزرگ آمريكا اينست كه حتي از « لابي صهيونيستي » هم در اين زمينه كاري ساخته نيست و آنها عموما با درهاي بسته مواجه مي شوند و حتي در صورت استقبال هم پاسخ روشن شفاف و صريحي كه براي واشنگتن و صهيونيستها دلگرم كننده باشد دريافت نكرده و نمي كنند و اين ماموريت صهيونيستي حتي براي آمريكا هم تحقير كننده است .
اجلاس 1 +5 بارها تشكيل جلسه داده ولي به توافق روشني دست نيافته است . مذاكرات فشرده اي صورت گرفته ولي هنوز هم از تفاهم و پيشرفت خبري نيست . اينكه چرا واشنگتن در اين زمينه با چنين بن بست زجر دهنده اي مواجه است موضوع مهمي است كه براي درك ابعاد آن به هوش و استعداد چندان زيادي احتياج نيست .
نيروي محركه اصلي در پشت اين تلاشها را صهيونيستها و « لابي صهيونيستي » تشكيل مي دهند و آمريكا خود نيز مجري سياستهاي ديكته شده اي است كه از جانب عناصر رواني و افراطي صهيونيست در تل آويو به آنها تحميل شده است .
« باراك اوباما » و دستيارانش قطعا حوادث پرحاشيه مرتبط با سفر « بنيامين نتانياهو » به واشنگتن را فراموش نكرده اند و قاعدتا به خاطر دارند كه نخست وزير رژيم صهيونيستي با چه الفاظي و از چه موضعي با وي به عنوان رئيس جمهور آمريكا سخن گفت و چگونه وي را تحقير نمود.
همين الفاظ و همين موضع گيريها در مقياس وسيع تري توسط « آويگدور ليبرمن » وزير خارجه رژيم صهيونيستي در جريان سفرهاي زنجيره اي وي در كشورهاي اروپائي آمريكاي لاتين و... عينا تكرار شده و با واكنش منفي همراه گرديده است .
مقامات صهيونيستي در جريان سفر به روسيه هم تلاش كردند مسكو را به رودرروئي با ايران فرا بخوانند و از موضعي سخن گفتند كه گوئي مسكو را كارگزار صهيونيستها مي شناسند كه البته پاسخهاي دندان شكني دريافت كردند. اكنون اين عجوزه آمريكائي تلاش مي كند در نقش كارگزار صهيونيستها به تكرار همان اراجيف بپردازد و حال آنكه مي داند بهره اي بيشتر از گذشته عايد وي نخواهد شد.
خانم كلينتون در مناسبات با پكن هم سعي دارد چين را با خود همراه سازد. وي طي هفته هاي اخير سياستهاي خصمانه عليه چين را علني تر ساخته است . امضاي قرارداد فروش 6 5 ميليارد دلار جنگ افزار فوق مدرن به تايوان خشم پكن را برانگيخته و در عين حال طرح سفر « دالائي لاما » رهبر جدائي طلبان تبت به آمريكا و ديدارش با اوباما در كاخ سفيد موضوعي نيست كه خوشايند پكن باشد.
آمريكا در يك فاصله كوتاه زماني دو حركت مغاير منافع ملي و دقيقا بر ضد امنيت ملي چين انجام داده و در عين حال از پكن مي خواهد عليه ايران با آمريكا و صهيونيستها همصدا شود!
خانم كلينتون در سفر به منطقه از قطر عربستان و ساير شيخ نشين هاي عرب حاشيه جنوبي خليج فارس خواست كه با خواسته هاي اسرائيل براي اعمال فشار بر ايران همراهي كنند. اين رفتار كلينتون براي تمامي اعراب تحقيرآميز است چرا كه در ماههاي اخير نه تنها تمامي خواسته هاي اعراب از آمريكا براي مهار گستاخي هاي رژيم صهيونيستي بدون پاسخ مانده بلكه حتي واشنگتن از اعراب خواسته است نسبت به شرارتهاي اين رژيم بي تفاوت بمانند و با پذيرش تمامي اقدامات جنايتكارانه صهيونيستها با آنها بر سر ميز مذاكره بنشينند و به خواسته هاي آنها تمكين كنند!
مهمترين اقدامات و خواسته هاي رژيم صهيونيستي از اينقرارند :
1 ـ استمرار عمليات شهرك سازي صهيونيستي كه اخيرا سرعت و شتاب بيشتري به خود گرفته است .
2 ـ تشديد عمليات اشغال و تصاحب املاك فلسطيني ها در شرق بيت المقدس و « كوچ اجباري » فلسطيني ها بمنظور بر هم زدن « بافت جمعيت » بيت المقدس به زيان اعراب
3 ـ اعمال فشار بر فلسطيني ها بمنظور فراموش كردن هميشگي موضوع بازگشت 4 5 ميليون فلسطيني مهاجر و نفي ابدي حق بازگشت آنها
4 ـ توسل به عمليات نظامي عليه فلسطيني ها در غزه و كرانه باختري بمنظور تحميل موضع انفعالي به فلسطيني ها
5 ـ تحريك جناح فتح و طيف محمود عباس به عدم تفاهم با حماس در مذاكرات قاهره .
خواسته هاي صهيونيست ها در اين موارد خلاصه نمي شود ولي دقيقا در همين شرايط آمريكا و رژيم صهيونيستي از اعراب مي خواهند كه ايران را به عنوان يك « كانون خطرساز » تلقي كنند و بجاي « خطر جدي اسرائيل » به « خطر موهوم ايران » بينديشند و آنرا اعلام كنند!
تصادفي نيست كه اين روزها تل آويو به مركز ثقل فعاليتهاي ضد ايراني آمريكا و صهيونيست ها تبديل شده و طرفين با تشكيل يك « ستاد مشترك سياسي ـ تبليغاتي » عليه ايران تلاش مي كنند اهداف تازه اي را دنبال كنند. اتخاذ چنين رويكردي براي آمريكا و رژيم صهيونيستي هرگز تازگي نداشته و حساسيت كسي را بر نمي انگيزد و خشم و كينه آمريكا و صهيونيستها نيز دقيقا به همين خاطر است كه چرا دستاوردي از ميان اينهمه دوره گردي و تلاش فشرده حاصل نمي شود
سفر دريادار « مايك مولن » رئيس ستاد ارتش آمريكا به تل آويو و طرح ديدار از شيخ نشين هاي خليج فارس بهمراه سفر ژنرال « ديويد پترائوس » فرمانده نيروهاي آمريكائي در منطقه كه قرار است با سفر « ويليام برنز » و « جيمز استاينبرگ » و دو فرمانده بلندپايه نظامي هماهنگ شود در واقع نوعي تهاجم سياسي ـ تبليغاتي براي بزرگنمائي طرحهائي است كه واشنگتن در نظر دارد به كمك آن بر شكست هاي بزرگ خود در عراق و افغانستان و يمن سرپوش بگذارد و چنين وانمود سازد كه گويا هنوز « ابتكار عمل » را در اختيار دارد.
حتي اگر ستاد مركزي هماهنگي ها در اجراي طرح جديد واشنگتن هم در تل آويو مستقر نمي شد باز هم تمامي ابعاد اين بازي رسوا آشكار مي بود و همه مي دانستند كه واشنگتن براي تامين چه اهدافي و براي سرپوش گذاشتن بر چه چيزي تصميم به جو سازي هاي كنوني گرفته است
واشنگتن مايل است چنين وانمود كند كه اولا ايران يك « كانون خطرساز » است . ثانيا در منطقه گويا همه از قدرت روزافزون ايران دچار وحشت شده اند! ثالثا در منطقه گويا تمام دنيا به آمريكا پناه برده اند كه واشنگتن دست به كار شود و كاري صورت دهد هرچند اين آرزوي آمريكا و صهيونيستها است كه دنياي معاصر چنين دروغها و جوسازيهائي را باور كند ولي اكنون همه مي دانند كه اين بازي رسوا در ذهن عليل صهيونيستها طراحي شده و آمريكا موظف به اجراي آن شده است و همانند ساير طرحهاي صهيونيستي پيشاپيش محكوم به شكست و ناكامي است .

* مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در يادداشت روز خود با عنوان "كرملين و تحريم ايران "به قلم علي ودايع آورده است: دستگاه ديپلماسي ايران روزهاي سرنوشت سازي را پشت سر مي گذارد.ايران پنجه در پنجه غرب ايستاده است تا از حقوق هسته اي خود دفاع كند; كاخ سفيد به دنبال تحريم ايران است. در ميان اين نبرد شركايي كه تا ديروز روي آنها حساب مي كرديم گاه مواضعي به خود مي گيرند تا نگراني منتقدين ديروز رنگ واقعيت به خود گيرد.
روس ها دلا يل عدم همكاري خود در زمينه هاي گوناگون از جمله مساله اس-300 و نيروگاه بوشهر را مشكلات فني اعلام مي كنند و دائم ژست هاي متفاوتي مقابل ايران مي گيرند; سخنگوي دستگاه ديپلماسي ايران آنان را به رعايت عهدنامه هاي خود با تهران فرا مي خواند و اصول اخلاقي را ياد آوري مي كند اما در چرخشي ناگهاني روسها علنا از تحريم ايران حمايت مي كنند.
روز گذشته، ناتاليا تيموكووا، سخنگوي مدودف، رئيس جمهوري روسيه، گفت در صورتي كه ايران اعتماد جامعه بين المللي در مورد صلح آميز بودن برنامه هاي اتمي خود را به دست نياورد، نمي توان وضع تحريم بين المللي عليه اين كشور را مردود تصور كرد.
خانم تيموكووا به نقل از رئيس جمهوري روسيه گفت كه اين كشور «از ايران مي خواهد در زمينه اطلاع رساني در باره برنامه هاي هسته اي خود از نزديك و به شكلي فعالانه و گسترده تر با آژانس بين المللي انرژي اتمي و ساير كشورها همكاري كند.»
سخنگوي رئيس جمهوري روسيه گفت كه جامعه بين المللي بايد اطمينان حاصل كند كه برنامه هسته اي ايران كاملا صلح آميز است و افزود "اگر ايران به اين تعهدات عمل نكند، آنگاه استفاده از تحريم ها عليه اين كشور را منتفي نمي دانيم. "
اين مواضع كرملين درواقع دسته گلي براي بدرقه بنيامين نتانياهو محسوب مي شود.
البته اين موضع مسكو در قبال تهران دور از ذهن نبود ; تفاهم هاي تسليحاتي روسيه و آمريكا، تسليم اوكراين به روسيه همه آنچه كه روسيه طلب مي كرد را در دل خود داشت تا روس ها خود پرچم تحريم ايران را در دست بگيرند.
امروز چين تنها كشوري است كه با تحريم ايران مخالفت مي كند; چيني ها كه از خريداران عمده نفت صادراتي ايران واز سرمايه گذاران جديد در مناطق نفتي جنوب ايران محسوب مي شوند، به دليل منافع اقتصادي خود مانع از تصويب قطعنامه جديدي عليه تهران شده اند.
ايالات متحده در تلاش براي قانع كردن چين به حمايت از قطعنامه احتمالي تحريم ايران، كوشيده است ديگر صادركنندگان عمده نفت را به تامين نفت مورد نياز چين ترغيب كند و به گفته ناظران، اقداماتي مانند حمايت تسليحاتي از تايوان را براي وارد كردن فشار سياسي بر دولت چين دنبال كرده است.
بي شك امروز كه بازارهاي داخلي را قرباني كالاهاي نامرغوب وارزان چيني مي كنيم احتمالا نوع روابط ديروز با روسيه را فراموش كرديم تا پكن نيز امتيازاتي كه از واشنگتن طلب مي كند را به چنگ آورد.

* جوان
روزنامه جوان در يادداشت امروز خود با عنوان "پيروزي در سالگرد پيروزي " به قلم رسول سنايي راد آورده است: به دنبال حضور بي‌سابقه و 50ميليوني مردم باغيرت و بصير ايران اسلامي در راهپيمايي 22بهمن، شبكه ان‌بي‌سي آمريكا با يأس از غيبت سبزها كه آنان را از خود مي‌دانست، اعتراف كرد: «ما باختيم و آنها بردند.» اين اعتراف به پيروزي مردم وفادار به انقلاب اسلامي و ارزش‌ها و دستاوردهاي برآمده از آن، در حالي صورت مي‌گيرد كه تا قبل از اين قرار بود در تهران حداقل 3ميليون نفر از سبزها به خيابان‌ها بريزند و لذا نه تنها مسيرهاي اصلي اين راهپيمايي سبز مشخص شده بود، بلكه مسيرهاي جايگزين هم براي اجتناب از هرگونه درگيري پيش‌بيني و محل و مسير ورود سران فتنه نيز تعيين گرديده بود. جالب‌تر اينكه براساس پيش‌بيني‌هاي حاميان خارج‌نشين جنبش رنگي، قرار بود حداقل در 30 تا 40 شهر ديگر نيز در غياب حاميان نظام جمهوري اسلامي، سبزها به خيابان‌ها بريزند، چرا كه حاميان نظام براي تأمين جمعيت 200 تا 300هزار نفري راهپيمايي در تهران با اتوبوس و تاكسي به پايتخت منتقل مي‌شدند و تازه ميدان شهرستان‌ها در اختيار سبزها قرار مي‌گرفت.
براي كنترل ميدان آزادي و جلوگيري از سخنراني رئيس‌جمهور نيز، اتاق فكر سبز با الهام از افسانه‌هاي تاريخي يونان، سناريوي اسب تروا را طراحي كرده بودند. بدين ترتيب كه سبزها براي دور زدن نيروهاي امنيتي دستبندهاي سبز را در جيب‌ها قرار داده و پذيرفته بودند بدون دادن شعار به ميدان آزادي بيايند و پس از استقرار در ميدان، شعارها و علائم سبز را به‌كار گرفته و ميدان را در اختيار بگيرند.
اما برخلاف اين پيش‌بيني‌ها؛
1- سران فتنه به محض پياده شدن از خودروهاي خود با واكنش خودجوش مردم مواجه و با شعارهاي مرگ بر منافق از سوي راهپيمايان طرد و متواري گرديدند.
2- برخي از فريب‌خوردگان ساده‌لوح كه به ميان جمعيت نفوذ كرده بودند، توسط مردم شناسايي و به مأمورين انتظامي معرفي و دستگير شدند.
3- تعداد محدودي از فريب خوردگان كه به صورت تيمي سازماندهي و قصد به راه‌انداختن اجتماع و ابراز وجود داشتند، به محاصره مردم درآمده و توسط مردم دستگير و به نيروهاي انتظامي و امنيتي تحويل شدند.
بدين ترتيب همانگونه كه تابوت سرمايه‌داري در راهپيمايي مردم به صورت نمادين تشييع گرديد، جنازه متعفن جنبش رنگي در روز 22 بهمن در تابوت قرار گرفت و بيانيه‌هاي تند و لحن هيستريك موسوي و كروبي هم نتوانست اوضاع رقت‌بار اين محتضر روسياه را بهبود بخشد. به طوري كه خود آنها به همراه سيد محمد خاتمي پس از حضور ساده‌لوحانه خويش، شاهد به گورسپاري جنبش خود‌خوانده خويش بودند.
البته پس از اين بود كه حاميان جنبش رنگي با شرمندگي اين وضعيت را زائيده اشتباه در فضاي سايبري و افزايش توقعات از اين جنبش اعلام كرده و بار گناه اين اشتباه را نيز به گردن يكديگر مي‌انداختند. اما اين انفعال همراه با بهت و گيجي سرفصل مشترك آنها و حاميان خارجي‌‌شان است كه ريشه در عدم شناخت واقعي از انقلاب اسلامي و مردم غيرتمند و بصير ايران دارد. اين ضعف شناختي است كه خروجي آن پديده توهم و خيالبافي شده كه در ماه‌هاي گذشته در بين سران فتنه و در ساليان پس از انقلاب در بين كليه نيروهاي ضد انقلاب و دشمنان خارجي نظام مقدس جمهوري اسلامي رايج بوده است. گويا اين سنت الهي كه دشمنان اهل ايمان بايد احمق ترين‌ها باشند، همچنان گريبانگيرشان بوده و به رغم رسوايي‌ها و افتضاحات مكرر نتوانسته‌اند خود را از آن خلاص نمايند. به طوري كه هنوز از گيجي حماسه مردم «9 دي و22 بهمن» خلاصه نشده، توهم ادامه فتنه و افتضاح سبز ديگري در چهارشنبه آخر سال دامنگيرشان است. همين توهمات است كه دشمنان خارجي و فريب خوردگان داخلي را ركوددار كسب مدال حماقت كرده است.

* قدس
روزنامه قدس در سرمقاله روز خود با عنوان "تحديد رابطه ايران و انگليس ؛ مطالبه ملي "به قلم غلامرضا قلندريان آورده است:‏ رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در پاسخ به نامه سفير انگليس در تهران تأكيد كرد، اكثريت نمايندگان مجلس ايران خواستار كاهش و حتي قطع رابطه ايران و انگليس هستند.
هفته گذشته، «سايمون گس» سفير انگليس در تهران در نامه اي سرگشاده به بروجردي با اشاره به درخواست نمايندگان براي كاهش روابط دو كشور، نوشت: «چنين اقدامي تأسف آور خواهد بود و اين اقدام به نفع هيچ يك از طرفين نخواهد بود.» سفير انگليس در اين نامه اتهامهاي وارده به كشورش مبني بر دخالت در امور داخلي ايران را رد كرده است.
شخصيت سياسي اين كشور در تاريخ مناسبات ايران و انگليس، بيانگر روابط ظالمانه از سوي لندن و ذهن هر شهروند ايراني مملو از ستمها و زورگويي هاي حقوقي، سياسي و امنيتي دولتهاي اروپايي بويژه دولت انگليس بوده است.
سراسر دوران قاجار تا پيروزي انقلاب اسلامي، انگليس يا به تنهايي مترصد چپاول ايران بوده است و يا با همراهي ديگر دولتهاي غربي، به نحوي از انحا، منافع ملت ايران را غارت نموده است. در اين نوشتار، مجال پرداختن به عملكرد اين دولت استعماري در ارتباط با ايران نيست، بلكه جهت تنوير افكار عمومي با عنايت به موضعگيري نمايندگان و مطالبه عمومي مبني بر كاهش و يا قطع رابطه با انگليس، به برخي از عملكردهاي ناصواب اين دولت در روابط پس از انقلاب اشاره مي شود.
پيروزي انقلاب اسلامي سبب گرديد، منافع دولتهاي استعماري در ايران تعطيل و جايگاه آنها در مناسبات منطقه اي و فراتر از جغرافياي همسايگان در شعاع گسترده تر جهان اسلام به خطر بيفتد و بيداري ملتها و دولتها متأثر از عنصر الهام بخش انقلاب اسلامي تحميل زور گويي هاي بلوك غرب را با چالشها و هزينه هاي متعددي براي آنها مواجه نمايد.
انگليس در سال 1359 رابطه خود را با تهران به خاطر تعطيل شدن لانه جاسوسي آمريكا و به خواست واشنگتن قطع كرد و اين وضعيت تا سال 67 به مدت 8 سال ادامه داشت. سپس به محض از سرگيري روابط با ايران، آشكارا پشت سر سلمان رشدي مرتد قرار گرفتند و با سلاح وي به مقدسات اسلامي اهانت نمودند. در نتيجه، اين رابطه پس از سه ماه، دوباره قطع شد.
در دوران 8 ساله جنگ عراق عليه ايران، انگليس از ديگر شركاي سياسي غربي اش عقب نماند و در رقابتي تنگاتنگ، بر خلاف عرف ديپلماتيك از بغداد حمايت تسليحاتي به عمل آورد. گزارش 2000 صفحه اي قاضي اسكات به پارلمان انگليس در سال 1375 ، بيانگر نقض تعهدهاي بين المللي مبني بر عدم تأمين تسليحات طرفين درگير مي باشد و نشانگر آن است كه انگليس مقادير زيادي اسلحه غيرمتعارف به ارزش ميلياردها دلار به عراق فروخته است.
پر واضح است، دولتمردان پير استعمار پس از رخداد سياسي سال 1376 با خرسندي از تحولات سياسي اجتماعي ايران، سير حوادث را متناسب با خواسته هاي زياده طلبانه خود ارزيابي مي كردند و به همين دليل در رقابتهاي سياسي كه چهره هاي مورد نظر آنها از دستيابي به قدرت بازماندند، سكوت نكردند و با مواضع مداخله جويانه، پروسه دموكراتيك جمهوري اسلامي را مخدوش جلوه دادند.
پس از انتخابات دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي، جك استراو وزير خارجه انگليس، مدعي شد: «انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي ايران يك انتخابات ناقص بود. همه مي توانند به راحتي قضاوت كنند كه اين انتخابات از ابتدا مشكل داشت؛ زيرا از همان ابتدا حداقل نيمي از نامزدهاي اصلاح طلب به صحنه رقابتي انتخابات دعوت نشدند.» وي در ادامه ادعا كرد ميزان رأي دهندگان 25 درصد كمتر از سطح رأي دهندگان در انتخابات آزاد سال 1376 بود.
در حوادث پس از انتخابات سال جاري، نقش بيگانگان در تحريك، ترغيب، تهييج و تشجيع اغتشاشگران قابل كتمان نيست. نقش سفارت انگليس، رسانه هاي اين دولت كه مبين دخالت آشكار و خلاف رويه ديپلماتيك است، از مصاديق حمايت از براندازي و هواخواهي اغتشاشگران مي باشد. اين موضوع نمايندگان ملت را بر آن داشته است تا براي پاسخ به افكار عمومي، موضوع كاهش و حتي قطع رابطه را در دستور كار قرار دهند.
ميليبند وزير امور خارجه انگليس مي گويد: «ايران را بايد همچنان در قبال دل نگرانيهاي بين المللي، درگير نگه داشت.» وي در اظهاراتي بي ادبانه و گستاخانه كه دخالت در امور داخلي ايران است، مي گويد: «ملازمات حوادث اخير در ايران را با نگراني جدي دنبال مي كنيم.»
رهبر معظم انقلاب در 29 تير 1388 در خصوص مداخلات بيگانگان و نقض حاكميت ملي، در سخناني فرمودند: «دشمنان ملت ايران از رسانه هاي خود، علناً براي گروه هاي غافل و نادان اغتشاشگر، دستورالعمل چگونگي ايجاد ناامني، تخريب و درگيري پخش مي كنند و از طرف ديگر مدعي مي شوند كه در امور داخلي ايران دخالت نمي كنند، در حالي كه آشكارترين دخالتها را انجام مي دهند.»
بدون ترديد، تعقيب مشي حمايت از مخالفان از سوي دولتمردان انگليس، جدا از استراتژي سياستهاي غرب، محور آنها نيست. همراهي لندن با واشنگتن در جهت گيري عليه ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بيانگر مخرج مشترك موضعگيريها نسبت به تهران مي باشد.
پيروزي اصولگرايي و تأكيد بر احياي انديشه بنيانگذار انقلاب اسلامي پس از سال 1384 و متعاقب آن پيروزي جريان ضد آمريكايي در كشورهاي عراق، لبنان، فلسطين و بحرين، بازي با حاصل جمع صفر را به نمايش گذاشت و آنها را مصمم نمود در انتخابات آتي با تلاشهاي گسترده، مانع وقوع حادثه مشابه سال 84 در ايران و منطقه شوند. اقدامهاي انگليس در عرصه هاي مختلف با اين هدف برنامه ريزي گرديد تا در وهله نخست طيف اصولگرايي و حامي گفتمان امام و رهبري در مصدر قدرت قرار نگيرد و در صورت توفيق نيافتن در اين زمينه، گام بعدي را با الگوي انقلاب رنگي پيگيري كنند كه در اين زمينه بيداري مردم و تبعيت آنها از ولايت فقيه، بر ناكاميهاي مقامهاي لندن افزود.
بنابراين، بررسي سير روابط ايران و انگليس اين حقيقت را اثبات مي نمايد كه اين دولت قائل به رعايت قاعده بازي در مناسبات بين دو كشور بر اساس رعايت موازين بين المللي نيست و تلاش مي كند با بازسازي حوادث اول انقلاب، سفارت انگليس در تهران را همچون سفارت آمريكا به لانه جاسوسي تبديل نمايد كه شواهد پس از انتخابات و اعترافهاي برخي افراد، اين ادعا را تأييد نموده است.
لذا انتظار افكار عمومي از نمايندگان ملت، تحديد روابط ايران و انگليس به امور كنسولي است و در صورت استمرار اقدامهاي گذشته، قطع رابطه مي بايد در دستور كار قرار گيرد.

*ابتكار
روزنامه ابتكار در نگاه ويژه خود با عنوان "راز معمايي ايرانيان "به قلم كميل خجسته آورده است:‏ چرا روشنفكران يعني كساني كه تحصيلات آكادميك و دانشگاهي دارند و منبع ذهنيشان محصولات مدرنيته است نمي توانند رفتار ايرانيان را تحليل كنند؟ چرا برخي اساتيد كه بعضا در دانشگاه هاي خودشان هم داراي مقبوليت هستند نمي توانند درك درستي از معرفت و انديشه ايرانيان داشته باشند؟ چرا "بي بي سي فارسي " اگر حتي برنامه هايش را از 5 ساعت در شبانه روز به 24 ساعت تبديل كند(كه كرد و خواهد كرد) نمي تواند در رفتار ايرانيان اثر بگذارد و دست آخر نمي تواند به هدف خودش در روز موعود برسد (و نخواهد توانست). به نظر مي رسد اين افراد نمي توانند "ايرانيان " را در دو ساحت معرفتي و رفتاري درك و فهم كنند. همين عامل سبب شده است تا گروه روشنفكران همواره در تحليل و رفتارشان در قبال مردم دچار اشتباه شوند.
الف) بعد معرفتي
-عدم درك محيطي كه حوادث در آن رخ مي دهد:متاسفانه بخشي از قشر دانشگاهي-روشنفكري، محيط "رخ داد حوادث " در ايران را با محيط غرب يكي مي دانند. از اين رو هنگام تحليل مسائل ايران، ابتدا شبيه سازي غربي مي كنند و سپس به دنبال نسخه هاي غربي آن مي روند. نكته حائز اهميت در اين ميان اينست كه اين گروه بدون توجه به اقتضائات يك سيستم اجتماعي خاص(در اينجا ايران با رويكرد اسلام)، حكمي از سيستم اجتماعي ديگر (و در اينجا غرب با رويكرد مدرنيته) اتخاذ كرده و خواهان آن هستند كه همان نسخه ها را اجرا كنند. روشنفكران سعي مي كنند از ادبيات فضاي "مدرنيته " براي جامعه "ولايي " استفاده كنند. به همين دليلي است كه آنان "پيوند " مردم با امامشان را "پوپوليسم "، جامعه "ولايي " را "اقتدارگرا "، حضور قوانين مترقي اسلام در جامعه را "تحجر "(با مقايسه دوران سلطه مسيحيت كاتوليك منحرف شده در جامعه روميان) يكي مي دانند البته اين تئوري ها خوب هستند اما براي جامعه خود با اقتضائات خود و همين عدم توصيف درست ماجرا است كه سبب مي شود قدم هاي ديگر "تحليل "، لغزان و پراشتباه پيش رود. انقلاب اسلامي براي خودش خاستگاهي ديگر دارد و بالتبع محيط آن شرايط و الزامات ديگر. انقلاب مدرنيته با "مرگ خدا " حاصل شد و انقلاب اسلامي براي "خدا " به وجود آمد. اسلام، يكي از دو ركن اساسي انقلاب اسلامي است.
-عدم درك جايگاه خود:در جوامع غربي نقش روشنفكران در غياب خدا اين است كه براي مردم راه نشان دهند و تئوري بگويند و حكم صادر كنند. آنان رهبران جامعه خود هستند. اما در جامعه ما، گروه روشنفكران رهبران جامعه ما نيستند. اينان درك صحيحي از نقش خود ندارند و از اين رو گاهي در تقابل مردم قرار مي گيرند. چرا كه انتظار دارند هنگامي كه راهبردي ارائه مي دهند مردم پشت سرشان قرار گيرند و به حرف آن ها توجه كنند. غافل از اينكه ره بر مردم، كسي ديگر است. نقش روشنفكران جامعه ايران، توليد نظريه و ارائه نسخه هاي كاربردي براي رسيدن بهتر به راهبردهاي مشخص شده است و نه حس توهم رهبري مردم انقلاب اسلامي.
ب) بعد رفتاري
-عدم درك نقش مردم در انقلاب اسلامي:در جوامع غربي و نظام سرمايه داري، سعي مي شود مردم از فضاي سياسي دور شوند و اين احزاب قدرتمند سياسي با پشتيباني كمپاني هاي تجاري هستند كه به تناوب در راس قدرت قرار مي گيرند. مردم تاثير واقعي در مسائل كشورشان ندارند و از اين جهت اين به اصطلاح روشنفكران هستند كه در سطوح مختلف در منازعه قدرت نقش بازي مي كنند. اما در جمهوري اسلامي(به عنوان كالبد انقلاب اسلامي)، اين مردم هستند كه نقش اساسي در مسائل كشورشان دارند. براي همين است كه رهبر اين مردم مي گويد "من حرف درگوشي با كسي ندارم " و به همين دليل است كه هنگام بروز مسئله اي، همه حرف هايش را با مردمش بدون رودربايستي مي زند(مثلا در همين حوادث اخير رهبري هم به مسئله اصلي انتخابات و اردوكشي خياباني اشاره كردند و هم به مسائل كهريزك و كوي دانشگاه به عنوان تخلفات صورت گرفته). كدام رهبران هستند كه به مردمشان (واقعا) اعتقاد داشته باشند، آن ها را شريك در حل مسائل حكومت بخوانند و حضور آنان - به عدالت -در عرصه هاي مختلف سياسي را عامل پيشرفت جامعه شان بدانند؟! كدام حكومت است كه هرسال به دلايل مختلف مانند راهپيمايي 22بهمن خودش را به رفراندوم بگذارد؟! كدام حكومت است كه اين طور انتخابات برايش به مثابه مردم داري تلقي شود و كدام حكومت است كه براي صيانت از راي و نظر مردم (و نه قشري به اصطلاح روشنفكر) اين طور مايه بگذارد و حاضر باشد كه آماج تهاجم دشمن شود اما از راي و نظر مردم كوتاه نيايد. روشنفكران بايد از نردبان خودساخته غرور پايين بيايند و خود را همراه مردم كنند. اينان بايد بپذيرند كه خود را در كنار مردم تعريف كنند و نه فراتر از آنان. اين گروه هيچ برتري بر ساير مردم ندارند و مانند سايرين، نقشي تعريف شده در نظام اسلامي دارند. مردم انقلاب اسلامي، براي رسيدن به هدف و آرمان خود هيچ مانعي را برسر راه خود تحمل نخواهند كرد.
-روشنفكران كاناليزه:روشنفكران چون منابع دسترسي به اطلاعاتشان محدود است اگر مراقب نباشند زود دچار پديده اگران ديسمان شدن-كاناليزه شدن-مي شوند. حوزه دسترسي به منابع اطلاعاتي اين گروه -اگر اهل مطالعه باشند-عموما آسيب بند «الف» را دارد، يعني به تشريح محيطي ديگر مي پردازد كه هيچ ربطي به جامعه انقلاب اسلامي ندارد. مسئله ديگر اينست كه اين گروه عموما در حلقه هاي بسته قرار دارند و دايره افراد دور و برشان محدود است. از اين رو تنوع ديدگاه ها را تجربه نمي كنند و دچار توهم تحليل مي شوند. تكيه اين گروه به "منابع موثق "، "اطلاعات دريافتي " و "گزارش هاي رسيده " و حتي "منابع و رسانه هاي خارجي " -البته كه مرغ همسايه غاز است-سبب شده است تا اين گروه در يك فضاي ثانويه (reality seconb) قرار گيرند و از متن مردم دور شوند و در نتيجه نتوانند مردم را تحليل كنند. به همين دليل است كه براي گروه روشنفكران، مردم ايران همواره قابل پيش بيني نيستند و رفتار مردم به شكل يك معماي پيچيده نمود دارد.
-عدم نقد پذيري و غرور علمي:گروه روشنفكران به دليل وجود حلقه بسته اطرافياني كه دورشان قرار دارد; عادت به نقدشدن ندارند. اين گروه بسته، كه دائم به يكديگر تعارف آويزان مي كنند و تعريف به يكديگر وصل مي كنند اجازه نقد را به كسي نمي دهند و اول مانع در راه برگزاركردن "كرسي هاي نظريه پردازي " و "آزادانديشي " هستند. به همين دليل است كه در درون خود گروه روشنفكران، انشعاب هاي فراواني به تعداد خود اعضاي روشنفكري وجود دارد. كاش يك بار اين جريان حاضر مي شد به اشتباهات خود در ارائه تحليل هايش اعتراف كند اما امان از غرور علمي.اين گروه چون در تحليل هايشان فضاي انقلاب اسلامي را درك نمي كنند; كلا در گيجي و بي تحليلي گرفتار مي شوند.
و سرانجام
انقلاب اسلامي، براي مردم و به نام خداست. پيدايي چنين وضعيتي پديده اي بي مانند در عمر نظام هاي سياسي و انقلاب است. همانگونه كه هيچ انقلابي از انقلابات عصر جديد پس از انقلاب فرانسه به اين ظرفيت، امكان و جرات نداشته كه سرنوشت خويش را به راي مردم و انتخاب آنها متكي كند، هيچ يك از آنها و يا حتي حكومت هاي تثبيت شده نيز در خود جسارت و امكان پذيرش اين مخاطره عظيم را نداشته است كه براي برون رفت از هر حادثه كوچك و بزرگي، مردمش را دخيل در حل ماجرا كند. "باور كنيم اين يك انقلاب دائمي است كه تاريخ متفاوتي را براي جهان معاصر رقم ميزند. آيا اين عجيب نيست كه هگل در چهره ناپلئون، ورود فاتحانه وي و ارتش انقلاب فرانسه به ساير كشورها، رژه و مارش تاريخ را مي ديد اما ما نمي توانيم در گامهاي ميليوني مردم و حضور طوفاني پايدار و مستمر آنها تاريخ را ببينيم. سال هاي زيادي است كه تاريخ به راهي متفاوت با آن راهي كه هگل و متجددين تصور مي كردند به راه افتاده است " حداقل سي ويك سال! اي كاش طبقه روشنفكر ما، به آغوش باز "ملت بصير و استوار "شان برگردند.

*دنياي اقتصاد
روزنامه دنياي اقتصاد در سرمقاله خود با عنوان "ريشه‌هاي نظري مشكلات اقتصادي " به قلم مهران دبيرسپهري آورده است:‏ طي بيست سال گذشته؛ يعني دوران پس از جنگ، كشورمان سه رييس‌جمهور به خود ديده است كه هر سه، از نظر اقتصادي مورد نقد‌هاي بسياري قرار گرفته‌اند؛
اما نكته مهمي كه مورد غفلت واقع شده اين است كه در بيست سال گذشته به لحاظ تئوريك اين سه دولت، مشابه هم رفتار كرده‌اند. يا به عبارت ديگر نظريه اقتصادي حاكم بر آنها با شدت و ضعف، يكي بوده است. در واقع مي‌توان همين موضوع را علت‌العلل مشكلات اقتصاد ايران در دوره فوق دانست؛ مشكلاتي كه بسياري از تحولات سياسي داخلي نيز متاثر از آن بوده است.
بعد از پايان جنگ، دولت سازندگي به رياست آقاي هاشمي‌رفسنجاني سياست‌هاي اقتصادي خود را براي رشد و توسعه كشور به مورد اجرا گذاشت كه نقدهاي بسياري را به سبب فشار‌هاي اقتصادي بر مردم به همراه داشت و بررسي شاخص‌هاي اقتصادي به‌ويژه دو شاخص رشد نقدينگي و اندازه مالي دولت كاملا نشان مي‌دهد كه اين دولت مرامي كينزي داشته است. اگرچه با تحليل‌هاي نادرستي در آن زمان گفته مي‌شد هدف دولت سازندگي، نيل به اقتصاد آزاد مي‌باشد، اما بايد گفت كه چارچوب كلي تصميمات آن دوره هشت ساله با شاخص‌هاي اقتصاد آزاد همخواني نداشت.
پس از دولت سازندگي، مردم براي رهايي از فشارهاي كينزي به دولت آقاي خاتمي دل بستند و اين دولت نيز كماكان به گواه شاخص‌هاي اقتصادي، همان سياست اقتصادي را با شدت كمتري ادامه داد.
با پايان يافتن دولت اصلاحات مردم به دولت آقاي احمدي‌نژاد روي آوردند كه در اين دوره نيز همان چارچوب گذشته در پيروي از سياست‌هاي اقتصادي كينز ادامه يافت. نگارنده در سال 1385 و پس از اجراي سياست پولي انبساطي شديد، در يكي از مطبوعات هشدار داد كه به گواه تاريخ ايران هميشه سياست بسط افسارگسيخته پول، منجر به تنش‌هاي اجتماعي شده است. همين طور بارها در نوشته‌هاي متعدد و اخيرا در دو سرمقاله دنياي‌اقتصاد به تاريخ 22/9/88 و 8/10/88 تاثير مخرب تئوري كينز بر جوامع انساني را تشريح نمودم.به عبارت ديگر، نمي‌توان هيچ كس را در مشكلات بيست‌سال گذشته مقصر دانست؛ مگر آنكه به لحاظ تئوريك بتوان كينز انگليسي را مقصر قلمداد نمود كه البته آسيب او هم به اقتصادهاي پيشرفته در سال 1980 پايان يافت و برخي از كشورهاي در حال توسعه نظير تركيه هم به صورت تجربي در اواخر دهه 90 ميلادي تا حدودي به اين موضوع پي بردند چنانچه سايت بانك مركزي تركيه در آن زمان نوشت: «گرچه هدف اصلي سياست‌هاي اقتصادي قبلي در تركيه تامين رشد پايدار و افزايش اشتغال بود اما نتايج اين سياست‌ها بطلان نظريه قديمي اقتصاد مبني بر شتاب رشد اقتصادي از طريق سياست‌هاي انبساطي پولي را به اثبات رساند». براي رهايي از شر ميراث شوم كينز، پايبندي توام به دو سياست پولي و مالي لازم است. در سياست مهم‌تر پولي، بانك مركزي بايد به گونه‌اي عمل كند كه نرخ تورم هميشه در حد صفر نگه داشته شود؛ چيزي كه سال‌ها است به يك آرزوي دست نيافتني تبديل شده است. در سياست مالي نيز دولت بايد رشد هزينه‌هاي خود را كنترل كند؛ به گونه‌اي كه اين رشد از رشد اقتصادي فراتر نرود و اين كار مستلزم آن است كه دست‌اندركاران قوه مجريه در ايران يك بار براي هميشه به اين نتيجه برسند كه دولت وظيفه ايجابي براي اشتغال و رشد اقتصادي ندارد و اتفاقا حاكميت همين تفكر در نهايت منجر به افزايش رشد اقتصادي و اشتغال مي‌شود. براي نمونه و در قدم اول مي‌توان حذف كامل تسهيلات تكليفي و دستوري بانك‌ها را خواستار شد. البته تحقق اين اولين قدم، مستلزم آن است كه كاهش نرخ بهره بانكي فقط و فقط از طريق كاهش نرخ تورم انجام شود و بسيار مهم است كه نرخ سود تسهيلات بانكي، بالاتر از نرخ تورم باشد زيرا تنها در اين صورت است كه منابع بانكي به سمت توليد كارآمد هدايت مي‌شود. در هر صورت نرخ عادلانه، نرخي است كه بازار آن را تعيين كند. بنابراين دولت مي‌تواند با اقدامات سلبي(پرهيزگارانه) خود زمينه رشد و شكوفايي كشور را فراهم كند. پايبندي به اين دو سياست است كه در بلندمدت، رضايت عمومي را افزايش خواهد داد.

منبع:

http://biaboro.com/newstop/iran-international/4722


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره می‌شود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.

نظرسنجی در رابطه با فعالیت این وبلاگ خبری

Twitter Updates

Twitter Updates

    follow me on Twitter

    درخواست همکاری:

    web counter
    سلام بر بازدید کنندگان عزیز،
    شما هم می توانید سهراب را در افزایش کیفیت و کمیت مطالب با ارسال لینک خبر و یا مطالب خودتان که به نوعی در ارتباط با خبر های روز جنبش سبز است، یاری دهید. مطلب شما در اولین فرصت درج خواهد شد. برای این منظور، مطلب یا لینک مورد نظر را به آدرسsohraabirani@gmail.com ارسال دارید.
    با تشکر از حسن همکاری شما،
    سهراب