در کشوری که اوضاع اقتصادیاش عجیب و غریبه، در کشوری که همه خود را اقتصاددان میدونند و برای خود رساله دارند و در عین حال اقتصاد مال خر است، طرح این سوال که چرا ما جوانها از اقتصاد و ضعفهای دولت نمینویسیم، بسیار به جاست.
بچههای اقتصاد (چاکر آقا!-اونهایی که چند تا واحد هم گذروندند اجازه دارند که خودشون رو قاطی کنند) همگی با دو دیدگاه مشهور در مورد علم اقتصاد آشنا هستند از این قرار که بعضی باور دارند که علم اقتصاد بسیار پیچیده و سخت است و خواندن اقتصاد و تحلیل صحیح از اوضاع اقتصادی کار هر کسی نیست ( بچههای اقتصاد این تفسیر رو بیشتر میپسندند)، در مقابل گروه دیگری معتقدند که کافیست به یک طوطی یاد بدهید که بگوید "عرضه و تقاضا" آن وقت یک اقتصاددان به جمع اقتصاددانها اضافه شده است (به عبارتی اقتصاد مال طوطیهاست! بین اساتبد اختلافه که مال خر یا طوطی! )
من اما باور دارم که اقتصاد نه بسیار پیچیده است و نه به سادگی تکرار عرضه و تقاضا، شاید چیزی همین حوالی، گاهی سخت و گاهی شیرین! سخت است چون ریاضی و آمار دارد و یک اقتصاددان همیشه حواسش باید جمع باشد که یک سایر شرایطی هست که باید ثابت باشد (قابل توجه بچههای کنکوری البته ارشد) و شیرین و جذاب است زیرا که اقتصاد با زندگی روزمره عجین است و قابل لمس (فکر کنم تا حالا فهمیدید که من عاششششششششششق اقتصاد هستم!)
اما چرا از اقتصاد نمینویسیم ولی تا دلتان بخواد از سیاست و حقوق بشر پایمال شده مینویسیم. به چند دلیل:
اول اینکه اقتصاد بر مبنای فروضی بنیان شده که بسیار ساده هستند اما برای یک تحلیل اقتصادی درست باید با آنها آشنا بود و خوب همه با این فروض آشنا نیستند (یک-هیچ برای بچههای اقتصاد). در واقع همان طور که در مقدمه گفتم علم اقتصاد پیچیدگیهای خاص خودش را دارد و برای آوردن هر دلیلی باید سند و منبع و مدرک و نمودار ارائه داد آن هم رنگی (همون کاری که آقای احمدی نژاد کرد و حالا وسطش بلد نبود یکی از نمودارها رو تحلیل کنه دیگه چی بگم...). یعنی اقتصاد مثل سیاست نیست که هرکس فکر خودش رو بنویسد بلکه باید گفت که کدام فرض و کدام تئوری تحلیل را ساپورت میکند. البته به طور مثال در جریان انتخابات میشه که (با اجازه آقای کروبی) بگوییم تورم رو ننه حون مهدی هم فهمیده و قطعا هم همگی تورم و هر مرض دیگری که اقتصاد داشته باشد را حس میکنند اما این برای یک تحلیل اقتصادی کافی نیست. برای تحلیل برنامههای اقتصادی دولت اول باید آن را مطالعه کرد و بعد هم دنبال سند و مدرک گشت (اونم تو ایران که همه چی محرمانه است. حالا همون اطلاعات رو میتونی از صندوق بین المللی پول یا اپک بگیریها!) و بعد هم دنبال یک مبنای نظری باید بگردی. پس اگر هم کسی حوصله انجام همه این کارها را داشته باشد یک دوره طولانی برای نوشتن نظراتش لازم دارد. بر خلاف سیاست که یکی یه حرفی میزنه فوری خرش رو میگیرن برای مچ گیری اقتصادی زمان لازم است اصولا خاصیت بسیاری از متغیرهای اقتصادی چنینه.
دوم اینکه علم اقتصاد بسیار گسترده است از تاریخ عقاید اقتصادی تا بورس و بازار سهام و ارز گرفته تا نفت و تحریم و... و ما به عنوان یک اقتصاد دان (راه رو باز کنید) یاد میگیریم که حیطه خود را از اول مشخص کنیم و باور کنیم که درست است که اقتصاددان هستیم اما در همه زمینهها نمی توانیم نظر دهیم
.
سوم اینکه در اقتصاد میگن غیر اقتصادیون دچار توهم پولی هستند به زبان فوتبالی آقای احمدی نژاد یعنی میشه سرشون کلاه گذاشت به همین سادگی. یعنی دم انتخابات حقوقت رو زیاد می کنند حالا تو هی خودت رو بکش که بابا تورم، خط فقر، گدا پروری...
چهارم اینکه، دانشجویان اقتصاد در ایران یا بچههای ریاضی بودهاند که مهندسی قبول نشدهاند (بهتون برنخوره بیان تو خیابون از چراغ قرمز رد بشید) و تمام وقتشان صرف اثبات این مهم میشه که به خدا اقتصاد علم خر نیست و اقتصاددان خیلی هم مهم است و اقتصاد هم خیلی جدی! یا بچههای علوم انسانی بودهاند که از ریاضی و آمار فراری. منظور اینکه انگیزه برای انجام تحقیق و تحلیل کم است و شاهدم هم پایان نامههای دانشجویان ارشد که با کمی تا قسمتی اغراق میشه گفت که اصولا به تخمین تابع تقاضای سیب زمینی ختم میشود( بعد هی بگید که احمدی نژاد سیب زمینی مجانی پخش کرده، دلیل اقتصادی داره شما نمیدونید براش حرف در میارید)
متاسفانه، سیستم آموزشی مملکت ما هم به گونهای نیست (حداقل در اقتصاد) که شما تشویق به تحلیل و مطالعه بشید فقط نمره بگیر و پاس کن. حالا چرا؟ اول اینکه آنچه در دانشگاه تدریس میشود با آنچه در جامعه اتفاق میافتد بسیار متفاوت است. دوم اینکه جو دانشگاه طوریه که اگر ایده جدیدی داشته باشی یا فعال باشی یا عاشق تحصیل پوستت کنده است نه همکلاسیهات حوصله و چشم دیدنت رو دارند و نه استاد اجازه میده که به چالش بکشیش، همین میشه که آقای کردان به خودش جرات میده که با مدرک فوق دیپلم (که امیدوارم حداقل اینو داشته بوده باشه!) بیاد سر کلاس و جرات بکنه که به من دانشجو درس بده، هیچ کس هم هیچی نگه، تازه همه خوششون هم می یاد که چه اسناد با حالی، چقدر چیز فهمه! حالا استاد سر کلاس یا داره قصه میگه، یا از استادای دیگه ایراد میگیره که بی سوادن، یا دیر می یاد و زود می ره، آخرش هم یه جزوه میده میگه فقط از همین سوال مییاد یا خیالتون راحت که من کسی رو نمیندازم و اینجوری استاد محبوب قلوب میشه و همه برای رفتن به کلاسش سرو دست میشکونن. البته یه سری از اساتید هم می یان سر کلاس و میگن درس من خیلی سخت و اگه نمیکشید برید حذفش کنید و کلی کلمه انگلیسی سر کلاس میگه و دانشجوی بیچاره هم فکر میکنه که چقدر طرف بلده!( دلم پر بودا!!!!!!!!!)
از طرف دیگه، سیستم آموزشی ما مثل بقیه جنبههای حکومت دیکتاتوریه! یعنی کسی ازت نمیخواد که نظر خودت رو بنویسی، از اول یاد میگیری همون که تو فیلم بود رو بنویسی.
اما الان که مشغول مشق دموکراسی هستیم، و خوشبختانه جرات کردیم که نظر خودمون رو در عرصه سیاست بگیم و حقوقمون رو با صدای بلند فریاد بزنیم، تغییر رو داریم در عرشه سیاست میبینیم. همه مینویسند، با جرات نظر میدن، سعی میکنن درست انتقاد کنند و انتقادپذیر باشند.
آقای موسوی درست می گن و من خوشحالم که ایشون به این موضوع اشاره کردند (خوشحالم که بهشون رای دادم)، ولی تمام آنچه که گفتم از سختی علم اقتصاد و تنبلی ما گرفته تا سیستم آموزشی و ترس از ابراز نظر همگی دست به دست هم داده که ما از اقتصاد ننویسیم و باور کنید که همش تقصیر ما نیست.
منبع:
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.