بدبینی و یأس، ذات اصلی پیدایش جمهوری فقاهتی و حاکمیت شریعت است. جمهوری اسلامی نتیجه وثمره 1400 سال بدبینی به خداوند و جهان خلقت است. خدایی که جهان را آفریده و انسان را، تا بزعم ایشان، با ذره بین بدنبال خطای انسانها و مچ گیری از آنها و محکوم کردنشان به آتش دوزخ باشد. چنین تفکری ریشه در باورهای کهن بت پرستی و الهه پرستی دارد و نقطه مقابل یکتاپرستی است. ایرانیان از دیرباز یکتاپرست بوده اند و سابقه ای از بت پرستی و قائل شدن به وجود الهه ها یا خدایان، در این سرزمین وجود نداشته است.
در میان بت پرستان و الهه پرستان، همواره بت خوب و بت بد، یا الهه خوبی و الهه بدی وجود داشته است. آنجا که زلزله یا بیماری یا دیگر حوادث و بلایای طبیعی نظیر سیل یا خشکسالی، سبب نگرانی الهه پرستان می شد، آنها این بلایا را ناشی از خشم خدایان دانسته و بناچار برای آرام کردن ایشان، اقدام به اهدای قربانی می کردند. خدایان خشمگین فقط عزیزترین موجودی انسانها را بعنوان هدیه قبول می کردند و لذا قربانی کردن فرزندان، قربانی کردن انسانها برای خدایان، امری واجب و ضروری می نمود که بدون آن امکان خاموش کردن شعله های خشم خدایان وجود نداشت.
جهل و عقب ماندگی علمی، سبب می شد که بشر از درک ریشه بلایای طبیعی و امراض، عاجز مانده و اصل را بر خشم خدایان بگذارد. کاهنان و قدیسین نیز افرادی بودند که زبان این خدایان عصبانی را می فهمیدند و می توانستند ترتیب مراسم اهدای قربانی و راضی کردن خدایان خشمگین به قبول آن را بدهند و البته اینکارها را مجانی انجام نمی دادند.
اعراب نیز تا قبل از اسلام بت پرست بودند و بت های بزرگشان را در خانه کعبه نگاه می داشتند. جمعاً 360 بت در داخل خانه کعبه و بتهای بسیار دیگری در خانه ها و مناطق دیگر وجود داشتند. بت پرستی و اعتقاد به خدایان متعدد، ناشی از بدبینی و جهل است.
حتی بدون بت پرستی هم، بدبینی و یأس سبب می شود تا انسان در همان وجود خدای یکتا نیز دو چهره کاملاً متضاد تصور نماید، خدای رحمن و خدای منتقم، در حقیقت انسان بدبین، به "نیاز تاریخی" خود به این ترتیب پاسخ داده و خدای رحم کننده و خدای انتقام گیرنده را در هم ادغام نموده و بخیال خود یک خدا را می پرستد، اما خدایی که دو چهره است.
اعراب بت پرست نیز که به اسلام گرویده بودند، بلافاصله پس از فوت پیامبر دوباره به تعصبات قبیله ای و عادات اخلاقی خود رجعت نمودند و ورژن جدیدی از اسلام را که منطبق با این تعصبات و عادات باشد را بوجود آوردند. علت اساسی اینکه بنی امیه در رأس حکومت اسلامی قرار می گیرند دقیقاٌ وجود زمینه مردمی برای تفکرات آنها و علاقه مفرط اعراب برای رجعت به جاهلیت است. مجدداً بدگمانی و ترس همیشگی آنها، به وجودشان بازگشته و با ادغام خدایان نیکی و خدایان شر، خدایی واحد ولی دو چهره را پدید می آورند. هر رخداد خوبی در زندگی را ناشی از لطف خدای رحمن دانسته و هر پیشامد بدی را نیز به خشم خدای منتقم نسبت می دادند. بنی عباس نیز ادامه دهنده همین تفکر اموی بودند.
هنگامی که خلیفه اسلامی به یزدگرد پادشاه ایران نامه نوشت و او را به تسلیم دعوت نمود، یزدگرد به او پاسخ داد که ایرانیان همواره یکتاپرست بوده اند و اگر میل به کشورگشائی نباشد دلیلی برای حمله اعراب به ایران وجود ندارد، ولی متأسفانه این میل و عطش نزد خلیفه بشدت وجود داشت بعلاوه اینکه تحریکات خارجی نیز برای تشویق حمله به ایران در اوج خود بود.
مسیحیت و یهودیت دشمنان دیرین یکدیگر بودند. یهودیت، دین مسیحیت را رقیبی برای خود می دانست و مسیحیت نیز به صلیب کشیده شدن و قتل عیسی مسیح را ناشی از توطئه و خیانت یهود می دانستند. هنگامی که نجاشی پادشاه حبشه، که یک مسیحی متعصب بود، با دعوت به اسلام مواجه گشت، بطرز مشکوکی، بدون وجود هیچگونه تهدیدی، بلادرنگ دین اسلام را بهمره قومش پذیرفت. تازه مسلمانان حبشه جایگاه ویژه ای در حکومت اسلامی یافتند و بهمراهشان کینه از یهودیت را بارمغان آوردند و از اسلام بازویی برای یهودی ستیزی درست کردند. مسلمانان، وارث کینه دیرینه فیمابین مسیحیت و یهودیت شدند و بیدلیل در این دعوا وارد شدند. توسط همین مسیحیان نفوذی حبشی، امپراطوری روم توانست خلیفه را تحریک نموده و رویای فتح امپراطوری ایران، رقیب دیرین و قدرتمند امپراطوری روم را در دهن خلیفه بپروراند.
آنچه بنام اسلام توسط مهاجمین عرب به ایران صادر شد، نه آن آئین محمدی، بلکه آئینی تغییر یافته و نسخه ای عربی شده بود که بنی امیه را آبستن خود داشت. آئین محمدی که نمی تواند تبدیل به خلافت اموی بشود، مگر اینکه بپذیریم که تغییر ماهیتی یافته و از بنیاد عوض شده باشد. شاهد آن نیز صف بستن لشگر معاویه در کربلا روبروی نوه پیامبر است، شمر و سربازانش نماز می خواندند و دین خود را اسلام و کعبه را قبله و قرآن را کتاب آسمانی می دانستند و در عین حال با افتخار، حسین و همراهانش را سر بریدند. اسلام خلیفه، اسلام معاویه و یزید و خلفای اموی و عباسی، هیچ سنخیت و قرابتی با آئین محمدی نمیتوانست داشته باشد.
صدها سال بعد، هنگامی که امپراطوری روم در مقابل ارتش قدرتمند عثمانی در حال شکست بود، باز هم تفکرات شیطانی بحرکت درآمد و شاه اسمعیل صفوی که مادری مسیحی داشت، شیعه را برای اولین بار بعنوان دین رسمی ایران اعلام نمود. پانصد سال پیش شیعه در ایران پدید آمده و مردم ایران که همگی اهل تسنن بودند، با شمشیر صفویه و خونریزی های بسیار، وادار به پیروی از تشیع صفوی گردیدند.
تشیع صفوی ورژن تکامل یافته همان اسلام عربی است و باز هم هیچ ارتباطی با آئین محمدی ندارد. گرچه تشیع صفوی تلاش دارد تا با ظرافت، خود را پشت سر هواداری از اهل بیت پیامبر پنهان نماید، اما از لحاظ اصول هیچ تفاوتی با مکتب بنی امیه و بنی عباس ندارد، تشیع صفوی هم زائیده بدگمانی و بدبینی است و بهمین دلیل خدائی دو چهره را تبلیغ می کند تا بتواند بلایای طبیعی و اتفاقات ناگوار را به خدای منتقم نسبت دهد، خدای رحمن که چنین اعمالی مرتکب نمی شود.
جمهوری اسلامی ورژن نهایی و نسخه تکامل یافته تشیع صفوی و در نهایت بنی امیه و بنی عباسی گری است. جمهوری اسلامی اولویت را به خدای منتقم می دهد و خدایی را تبلیغ می کند که بدنبال بهانه می گردد تا انسانها را به دوزخ برده و با قیر مذاب و روغن داغ و مارغاشیه و کنده نیم سوز، شکنجه و عذاب نماید. در ایدئولوژی جمهوری اسلامی هر جقدر خدا خشن تر و عذابهایش شدیدتر نمایش داده شود، شانس تبعیت مردم از این ایدئولوژی بیشتر می شود. آنهایی که پای منبر جمهوری اسلامی به این ایدئولوژی ایمان می آورند، این سئوال برایشان پیش می آید که راه عبور از پل صراط و نیفتادن در آتش جهنم و تحمل عذابهای وحشتناک چیست؟ چگونه می توان از چنگ چنین خدای حسابرس و انتقام گیرنده ای گریخت؟
ایدئولوژی جمهوری اسلامی پاسخ این هراسیدگان را در آستین دارد. تنها راه درک اسلام مراجعه به روحانیت و تنها شرط قبولی اعمال و عبادات، تقلید از یک مرجع تقلید است. نسخه عمومی و کلی برای جلب رضایت خدای منتقم، عبادت است و دعا و شریعت. همچنان انسان ناچار است بپای خدای منتقم قربانی نماید و اینبار در جمهوری اسلامی، قربانی، خود "انسان" است.
جمهوری اسلامی، جمهوری بدبینی و بدگمانی و یأس است و موفقیتش را در ترسانیدن مردم از خدا می داند، در این ایدئولوژی، خدا برای عشق ورزیدن و پرستش آگاهانه نیست، برای ترسیدن و حساب بردن و فرمانبرداری و اطاعت محض است. جمهوری اسلامی با علم و علوم انسانی و آزادی اندیشه و دمکراسی و بطور خلاصه با هر چیزی که سبب آگاهی مردم و آشکار شدن دروغهایش شود، دشمن است. آگاهی سبب نافرمانی مردم از اندیشه های پوچ و بی پایه و اساس می گردد و دروغگویان را رسوا می کند.
بدبینی و خرافات مانع پیشرفت علم است و انسان بداندیش، هر اتفاق بدی را به غیب نسبت می دهد و لذا تلاشی برای یافتن علت آن نمی کند، ولی انسان خوش بین و نیک کردار، در جستجوی علم و در کوشش برای یافتن پاسخها است و از این طریق می تواند درمان بیماریها را یافته و راههای مقابله با بلایای طبیعی را بیابد و در کاهش رنج بشر گام بردارد.
بهنگام زلزله بم و کشته شدن جمع کثیری از هموطنانمان، سران نظام و ائمه جمعه، بجای تسلیت و همدردی با قربانیان این فاجعه، زلزله بم را ناشی از خشم خدا به زیاد شدن گناه در این شهر دانسته و نمک بر زخم خانواده های داغدار این فاجعه پاشیدند. این چه خدای بیرحمی است که جمهوری اسلامی تبلیغ آنرا می کند؟ یا اینکه جمهوری اسلامی دروغ می گوید و نسبت ناروا به خدای رحمن می دهد و علت اصلی فاجعه، بروز زلزله است و باید بدنبال شناخت دلایل زلزله و راههای پیشگیری از آن بود؟
پیروزی جنبش سبز در تبلیغ خدای مهربان است، تبلیغ امیدواری و مثبت اندیشی. جمهوری اسلامی را با بدبینی هایش و با خدای انتقام گیرنده اش تنها بگذاریم.
منبع:
http://sohrabestann.blogspot.com/2010/02/blog-post_18.html?utm_source=feedburner&utm_medium=email&utm_campaign=Feed%3A+sohrabestan+%28SOHRABESTAN%29
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.