فرید مرجایی
شتاب تحولات اخیر و واکنش های ناشی از آن، جنبش سبز را ملزم می سازد که خود را مشخص تر تعریف نماید. با توجه به اینکه عده ای در خارج که خود را در مجموعه جنبش سبز به حساب می آورند و اخیرا با انتشار اطلاعیه ها و مصاحبه های متعدد در رسانه های خارجی نظراتی را ابراز داشته اند، کاملا ضروری بنظر می رسد که این جنبش بنا به وضعیت موجود کشور خط و مرز خود را با دیدگاه های متفاوت مشخص نماید. این بدان معناست که اصالت و تعمیق جنبش مزبور تنها زمانی تحقق می یابد که حول آن، مرزبندی های روشن تری شکل گیرد و جنبش در فراروی خود به یک َ«متن» قابل اتکایی دست یابد. از اینرو جنبش سبز می بایستی موضع خود را با اپوزیسیونی که اهداف و شعارهای جنبش را بر نمی تابد و بشکلی بدنبال بسترسازی می باشد، مشخص نماید. این قشر از اپوزیسیون با ارائه اطلاعیه ها و مصاحبه های رنگارنگ، حملات مستمری را به «متن» اصلی جنبش وارد می سازند. از این رو ضروری است که جنبش اهداف خود را درچارچوب مشخص بیان نموده و به ظرفی برای این اهداف تبدیل گردد.
از همان اوان، جنبش سبز دارای خصلت های مشخص مطالبه محوری، مسالمت جویی، و قانون گرایی بوده است. وسعت دامنه حرکت سبز، نمی تواند نافی اهداف آن باشد. چنانچه حول اهدافی، اجماعی در جنبش صورت گرفته باشد که نتیجه آن پشتیبانی میلیونها انسان باشد، برای ما روشن می سازد که آن اصول و اهداف مورد تأیید عامه قرار گرفته است. این اصول مسلما مرزها و پارامترهای مختص خود را دارد. عدول از این پارامترها در قالب انتشار بیانیه ها یا طرح شعارهای جدید از سوی برخی طرفداران جنبش در خارج صورت می گیرد، متن جنبش را در شرایط دشواری قرار می دهد.
نوشته هشدار دهنده مهندس عزت سحابی و همزمان با آن، مطلب تکمیل کننده آقای یوسفی اشکوری (پیام موزون دو مهندس)، دراین رابطه از اهمیت خاصی برخوردار است. مقالات فوق، بر بازگشت به اهداف اصلی و معتبر «جنبش» تأکید داشت. بخصوص آنکه روی سخن مهندس سحابی با افکاری بود که از خارج به جنبش تحمیل می شده، و خارج از «متن» قرار می گرفت. تا کنون متن جنبش به طرقی ماهیت خود را با گفتمان ایجابی و اینکه خواستار چه چیزی است، تشریح نموده است. ولی یک بخش سلبی (اعلان مواضع که جنبش چه نیست) در قالب شکل گیری «متن» می تواند مفید و مؤثر واقع شود.
رهبری نمادین و گفتمان جنبش از انحصارطلبی دوری جسته و حرکت مدنی کثرت گرایی را پایه گذاشته است. در عین حال، جنبش آنچنان کشدارهم نمی تواند باشد که بعنوان یک جنبش مشخص و تعریف شده شناخته نشود و نتوان مختصات معینی را برای آن تعیین نمود. نفی انحصارطلبی و تعهد به کثرتگرایی، بدین معنا نیست که یک پروسه آسیب شناسی صورت نگیرد.
تا کنون یک «مانیفست سبز» منتشرنشده است که بتواند بطور علنی موضع گرفته و سد پیامهای ماجراجویانه «خارج» شود، ولی از نظر ما روحیه 17 بیانیه مهندس موسوی به مثابه مانیفست معنوی متن جنبش است. بدینگونه، یک سری پارامترهای سیاسی برای «متن» جنبش باید پی ریزی شود.
بیانیه های مهندس موسوی و اظهارات آقایان کروبی و خاتمی چندین معیار را مشخص کرده اند که منشأ معنوی پارامترهای «متن جنبش» محسوب می شوند. بعنوان مثال، اجتناب از خشونت، درون زا بودن جنبش و مستقل بودن آن از کشورها و نهادهای بیگانه، دوری از شعارها و اقدامات ساختار شکنانه و تحریک آمیز، استناد و رجوع به قانون اساسی بعنوان میثاق ملی– اصلاحات و تقویت ابزارهای قانونی در قانون اساسی برای انتخابات آزادتر، شفاف تر، و اعتمادبرانگیز.
اگر با اقدامات تحریک آمیز و جهت گیریهای آوانتوریستی که اصرار دارند زیر علم و تابلوی «سبز» صورت گرفته، مرزبندی نشود، درآن صورت تداوم «متن» اصلی جنبش دشوارترگشته و تبلور نمی یابد.
تعدادی اعلامیه و چندین تحلیلگر در محتوای مطالب خود، با محافظه کار جلوه دادن رهبری نمادین ، بدنبال آن هستند که چارچوبی برای «عبور از موسوی» پی ریزی و توجیه شود. یقینا این عده واقفند که شعارهای ساختارشکنانه و شعار عبور از موسوی بدنه جنبش را کوچک کرده، به ضرر کل جنبش بوده، و از سیطره اجتماعی و وزن جنبش می کاهد. ولی آنها در عمل نشان می دهند که ریسک تضعیف یا شکست جنبش را بجان می خرند، تا آنارشیسم را حاکم نمایند. آنچه که در این برهه بشدت واجب بنظر می رسد، در واقع روند برخورد تئوریک به این مقوله است.
نظم و هماهنگی بین شعار و عمل، و اخذ استراتژی واحد و نمایان، به جلوگیری از ظهور چند دستگی در حرکت مدنی کمک می نماید. پس می توان گفت که تنوع آرا در بستر استراتژی مشترک، بهینه و مطلوب است، ولی اگر تحرکات و اقداماتی صورت گیرد که تاثیر تفرقه آمیز بدنبال داشته باشد، در حرکت و استراتژی «متن جنبش» خدشه ایجاد خواهد شد. باید در نظر داشت که اقدامات ماجراجویانه تا چه حد به پیشرفت جنبش کمک می کند؟ آنهایی که درخارج از متن جنبش و یا در حاشیه، خودشان بطور تعمدی و سیستماتیک با «متن جنبش» مرزبندی می کنند، نباید که برای مرزبندی با آنها اکراه داشت، چرا که در این بزنگاه حساس، مسئله سرنوشت کل جنبش مطرح است.
در نهایت، شکل گیری پارامترها، و بعبارتی مرزبندی (یا قسمت سلبی مبانی گفتمانی جنبش) اجتناب ناپذیر است. این برای معامله گری، و یا خشنودی حکومت نیست. بلکه سیر منطقی و کامیابی خود جنبش این را الزامی می نماید.
از ابتدا، یکی ازنکات مثبت حرکت سبز خصوصیت افقی آن بوده است. همواره رهبران سبز با تواضع خاص یادآور شده اند که مردم خود رهبری جنبش را بعهده دارند. ولی همانطور که تجربه تاریخی جنبش های دموکراتیک ( و تجربه چند ماه اخیر) ثابت کرده است، افقی بودن جنبش نمی تواند در حد مطلق باشد. جنبش باید در عین حال، دارای حداقل عنصر عمودی نیز باشد. در بحث اصول تئوریک، مفهوم «رهبری مردم» بطور تام جذاب است، ولی در عمل، و پروسه تحولات اجتماعی ابهامات و نقاط ضعف خود را بهمراه دارد. ساختار افقی در حد مطلق، در عمل باعث ایجاد ابهام و خلأ می شود. خلأ، خطری است که جنبش بوسیله آن مورد تهدید نیروهایی قرار می گیرد که در باطن به اهداف و پارامترهای جنبش پایبند نبوده، و بخاطر اهداف غائی شان برآنند که میزان تپش و ضرب آهنگ حرکت مدنی را بهم زده و آن را از مسیر مشخص خود خارج نمایند.
مبدأ و پروسه پیدایش حرکت سبز مشخص بوده و هویت آنرا شکل می دهد. قشر اپوزیسیون افراطی و برانداز که بطور واضح خارج از «متن جنبش» قرار می گیرد، نباید مواضع و شعارهای خود را به صحنه و یا حاشیه سبز تحمیل نماید، و نباید جنبش سبز را به عنوان نردبان ترقی خود بنگرد. آنها نمی بایستی حرکاتی انجام دهند که یکپارچگی سبز را از داخل در معرض انشعاب، تفرقه و خطر قرار دهند. اگر قشر اپوزیسین برانداز (که نسبت به مقوله استقلال وسواس ندارند) به ظرفیت و توان اجتماعی شعارهای متفاوت خود اعتماد دارند، شاید بهتر باشد که نماد رنگین دیگری را برای فعالیت خود انتخاب نمایند که بیانگرمواضع و اهداف متفاوتشان باشد .
در این رابطه، دکتر حبیب الله پیمان نیز در مصاحبه ای همین موارد را بطور صریح تشریح کرد. وی یادآور شد که، اگر آنها امکان و قدرت لازم این کار را میداشتند، تا به حال به آن عمل کرده بودند. پیش از انتخابات نیز کسی مانع این افراد نبود. روشنفکران اصلاح طلب مانع پشبرد مشی دیگران نیستند. دکتر پیمان افزود، "اگر نیرو دارند، پایگاه اجتماعی دارند، کسی آنها را قبول دارد، بسیج میشود و قدرت لازم را از بیرون و یا داخل دارند که میتوانند تغییر بدهند، بیایند وسط میدان و تغییر بدهند." سئوال اینست که چرا مردم آن راهها را استقبال نکردهاند؟
دکتر پیمان خاطرنشان می شود که، جامعه نیروی لازم را در اختیار آن طرز فکر نگذاشته، و در ضمن، هیچ نیرویی که با آن رویکرد بتواند یک وحدت و همبستگی ملی را پشت سر خود سازمان بدهد وجود ندارد. (1)
از طرف دیگر گرچه افکار، مطالبات و شعارهای حق طلبانه در فضا بسیار مطرح می شوند، ولی فرآیند پیشبرد گام به گام جنبش مدنی، حرکت اجتماعی و یا یک «حزب سیاسی»، از پیچیده گی خاصی برخوردار است که در واقع با عملکرد بلاگ نویسی، ارسال پیام های الکترونیک، و یا انتشار اعلامیه های گروهی کاملا متفاوت است. یک پیام به خودی خود در خلأ، از دید محض تئوریک می تواند از حقانیتی برخوردار باشد، ولی در عین حال، با یک نابهنگامی تاریخی در بستر یک سری تحولات اجتماعی، می تواند برای یک جنبش نامناسب و مضر عمل کند.
کاربرد و یا فانکسیون یک حزب آنست که پیامی ( آرمان، مطالبات) که بطور منفرد و مجزا (از بستر) درست است را قبل از انتشار با دو محور ظرفیت اجتماعی و نبض (لحظات) تاریخی می سنجد، و در جایگاه بهینه قرار می دهد. بعبارت دیگر، یک حزب، هر گونه بحثی را که در فضا پخش می شود را " اکو" نمی کند. هر چند که در سالهای اخیر، در واکنش به اصل «دموکراتیک– سانترالیسم»، جایگاه حزب در کانونهای روشنفکری جهان کمی تضعیف شده است، و آن نهاد را روشنفکران با لقوه با "تشکیلات قدرت" تداعی می کنند. قرائتهای جدید از حزب، یک دیالکتیک و کنش همزمان از پائین به بالا، و از بالا به پائین را عملی و دموکراتیک می شمرد.
اگر جنبش سبز خود را در یک فرآیند و تلاش تدریجی و بلند مدت می بیند، چندین نکته را باید مد نظر قرار دهد.
هر جنبشی از یک متن اصلی و یک حاشیه کناری برخوردار است. اکنون در جامعه ایران احزاب سیاسی حضور آنچنان فعالی ندارند. در نبود و غیبت احزاب، نقش جنبش های صنفی طبیعتا پررنگ تر شده است.
احزاب سیاسی از یک پختگی، تجربه، و آگاهی تاریخی و درازمدت برخوردارند. سنن مبارزاتی و تجربیات با ارزش آنها به نسل های بعدی تحویل داده شده است. در حال حاضر بدلیل فقدان احزاب، وابستگی به بیانیه های راهبردی مهندس موسوی و راهکارهای پنج گانه بیشتر می شود. شبکه های اجتماعی بعنوان کانال ارتباطات جایگاه خود را بخوبی پیدا کرده اند، ولی جایگزین کاملی نمی توانند باشند. پراکتیس و عمل و رفتار سیاسی حزبی – بدون آنکه حزب نامیده شود– می تواند از گفتمان جنبش پاسداری نماید. بعبارت دیگر، در کنار کاراکتر خودجوش بودن جنبش مدنی، حرکت سبز نیازمند عوامل تکمیل کننده دیگری نیز هست.
توقع نیست که حرکت سبز به یک حزب سیاسی تقلیل یابد، ولی برای مؤثرتر بودن جنبش، می بایست یک حداقل دیسیپلین معنوی رعایت شود. این یکی از اصول و شرایط موفقیت هر حرکت اجتماعی- سیاسی است. در رابطه با دینامیسم درونی جنبش، اکنون نیز امید است که یکنوع دیسیپلین معنوی بعنوان یک پیمان نانوشته استقرار یابد. در زمان نهضت ملی نفت و دکتر مصدق، «جبهه ملی» یک حزب سیاسی نبوده بلکه ائتلافی متشکل ازچهار حزب با مرامهای متنوع بود (حزب ایران، حزب زحمتکشان/نیروی سوم، حزب مردم ایران و حزب ملت ایران) . در عین حال، اجزای جبهه، حول محور اهداف نهضت ملی، از یک دیسیپلین معنوی برخوردار بودند. بهمین جهت دکتر مصدق با حمایت آیت الله کاشانی قادر شدند علیرغم دشواری ها، نهضت را از طریق دموکراتیک به سرمقصد منظور برسانند.
----------------------------------------------------------------------------
منبع:
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.