Iran Human Right News |:::| مجموعه اخبار فعالان حقوق بشر در ایران
وی در گفت وگویی اختصاصی با کانال چهار تلویزیون بریتانیا، از «حبس و شکنجه» خود و بسیجیان دیگری که از حمله به تظاهرکنندگان سرپیچی کرده بودند سخن گفته است.
«علی» در مصاحبه با کانال چهار تلویزیون بریتانیا، می گوید: «اولین باری که مرا برای بازجویی بردند، چنان سخت بر چشم چپم زدند که برای مدتی نمی توانستم ببینم. پس از دومین روز می توانستم قدری ببینم، فکر کردم چشم چپم کور شده، هنوز مشکلاتی دارم، هرگز به وضع عادی برنگشته.»
«علی» درباره رفتار بازجویان با خود می گوید: «رفتارشان با من …. با اینکه رتبه بالایی در بسیج داشتم و سابقه ای طولانی از فعالیت …. هرگز انتظار نداشتم به چنین شکلی با من حرف بزنند چه برسد به اینکه مورد توهین و دشنام و ضربه و لگد قرار گیرم. آنها سناریوهای اعدام خلق می کردند. می گفتند، می کشیمت و مرگت را به اعتراضات ربط می دهیم. می گوییم در جریان اعتراضات کشته شدی.»
به گفته این شهروند ایرانی، بازجویان وی را به مدت «چند ساعت روی میزی با دستان بسته و طنابی به دور گردن» قرار دادند.
«علی» می افزاید: «آنها چند بار آمدند و گفتند مرا، الان یا پس از یکساعت اعدام می کنند. بسیار نگران بودم. بعد آمدند، میز را کنار کشیدند و من افتادم. فکر کردم دارم با این جهان وداع می کنم. شما فروپاشی خودتان را مشاهده می کنید. وقتی میز را کشیدند، طناب به جایی وصل نبود و من از پشت افتادم و بیهوش شدم. وقتی به خود آمدم خیس بودم. روم آب پاشیده بودند. بالا آوردم. آن وقت اعترافاتم را گرفتند و من امضا کردم. هیچ کدومش برام باورکردنی نیست.»
وی اضافه کرده است: «دوستم که هم سلولی ام بود هیاهویی به پا کرد. هرگز چنین چیزی ندیده بود. خب، من هم ندیده بودم. او در شوک بود. سردرگم بود. اختیارش را از دست داد. جیغ کشید و فریاد زد. خودش را به دیوار می کوبید. زندانبان ها به او اخطار کردند اگر به این رفتار ادامه دهد، شرایط را برایش بدتر می کنند. یکی از زندانبان ها آمد و او را کتک زد. صورتش دچار خونریزی شد. لباسش را پاره کرد …. باتومی که داشت …. او با آن مورد تجاوز جنسی قرار گرفت.»
اینجا «علی» سکوت می کند، بغضش می شکند و می گرید.
او پس از چندی ادامه می دهد : «یک زندانبان بیرون، یکی داخل سلول بود. می خواستم اعتراض کنم، فریاد بزنم، کمکش کنم اما خب، دیده بودم آنها چگونه با معترضان برخورد می کنند و نمی توانستم اعتراض کنم. کاملا شرمنده ام. پیش خدا خجالت می کشم. از جوانی ام، مقابل دوستم، در برابر مردم شرمگینم.»
«علی» می گوید: «ما مسلمانیم. دین مان اسلام است. خدا را می شناسیم. وقتی همه چیز را بررسی می کنید، در آخر، خیلی متفاوت از همه آنچه بود که آنها گفتند. اون چیزها خیلی دور از اسلام بود. اسلام پرده ای برای آنها شده که از پشت آن می توانند هر آنچه می خواهند انجام دهند.»
«علی» در ادامه به شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» اشاره می کند و می گوید: «دوستم، مردم، خودم، شما، دیگران، ما همه یکی هستیم. درد هر شخصی می تواند بر هر کس اثر گذارد، می تواند آرامش را بر هم زند.»
وی می افزاید: «درد من این است که از خودم ناراحتم که بهترین سال های زندگی ام را بی اطلاع گذراندم و آنها از این استفاده کردند. من یک وسیله بودم. وسیله ای برای آنها تا به اهدافشان برسند. من نادانسته در برنامه های آنها وارد شدم. نادانسته توسط آنها هدایت شدم.»
«علی» می گوید: «شعار آنها این بود که ما نیروی مردمیم، نفرات متعالی که باید هدایت کنیم. ما ناآگاه از آنچه بودیم که بر ما آوردند. افکارمان از خودمان نبود. ببینید، مردم عادی اند که به بسیج می پیوندند. آنها به خواست آزاد خودشان وارد این سازمان می شوند چون همانطور که گفتم، سازمانی مردمی است. مردم به خواست خودشان به آن ملحق می شوند و فعالیت هایشان با بسیج، به میل خودشان، از روی عشق صورت می گیرد.»
وی افزوده است: «در ایران، امروز، یافتن کار واقعا سخت است، ورود به دانشگاه دشوار است. آرزوی هر فرد جوانی است که وارد دانشگاه شود و به تحصیلاتش ادامه دهد تا زندگی خوبی داشته باشد، کار خوبی پیدا کند، همسر، خانه ای، ماشینی داشته باشد. اینها همه چیزهایی بودند که آنها از طرق مختلف به ما دادند. ما احساس خوبی، رضایت خاصی داشتیم.»
وی اضافه کرده است: «تفاوت ها را می دیدیم. وقتی به دوستانم نگاه می کردم، اونها ماشین، کار و تحصیلات بالاتری نداشتند که من داشتم و به سادگی در اختیارم قرار گرفته بود. فکر می کنم اینها چیزهایی بود که آنها می خواستند به ما بدهند تا ما را اسیر کنند. برای این که ما تحت اوامرشان باشیم. فکر می کنم دقیقا همین است تا هر آنچه به ما بگویند انجام دهیم. ما با این ایده بزرگ شدیم. من در سنی به بسیج پیوستم که مثل خشتی بودم که می توانست شکل گیرد. ما با این افکار رشد کردیم. آنها به ما شخصیت دادند. معتقدم کسانی هستند که اینک کاملا پشیمانند، کسانی که نمی توانند این تاسف را ابراز و این سازمان را ترک کنند.»
ویدئو و متن کامل از مصاحبه کانال ۴ انگلستان با یک عضو بسیج پناهنده شده در اروپا و افشای تجاوز در زندانهای دولت دیکتاتوری در ایران-لازم به ذکر است این بسیجی همان شخصی است که چندی پیش مصاحبه ای با کانال ۴ انگلستان داشته و این ویدئو نسخه کامل و صدا گذاری شده این مصاحبه می باشد که به زبان فارسی در سایت کانال ۴ در ۱۷ Feb به روزشده است.
«علی» می گوید که به دنبال اعتراضات و سرکوبی های خشونت بار پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران به بریتانیا پناه آورده است.
وی در گفت وگویی اختصاصی با کانال چهار تلویزیون بریتانیا، از «حبس و شکنجه» خود و بسیجیان دیگری که از حمله به تظاهرکنندگان سرپیچی کرده بودند سخن گفته است.
«علی» در مصاحبه با کانال چهار تلویزیون بریتانیا، می گوید: «اولین باری که مرا برای بازجویی بردند، چنان سخت بر چشم چپم زدند که برای مدتی نمی توانستم ببینم. پس از دومین روز می توانستم قدری ببینم، فکر کردم چشم چپم کور شده، هنوز مشکلاتی دارم، هرگز به وضع عادی برنگشته.»
«علی» درباره رفتار بازجویان با خود می گوید: «رفتارشان با من …. با اینکه رتبه بالایی در بسیج داشتم و سابقه ای طولانی از فعالیت …. هرگز انتظار نداشتم به چنین شکلی با من حرف بزنند چه برسد به اینکه مورد توهین و دشنام و ضربه و لگد قرار گیرم. آنها سناریوهای اعدام خلق می کردند. می گفتند، می کشیمت و مرگت را به اعتراضات ربط می دهیم. می گوییم در جریان اعتراضات کشته شدی.»
به گفته این شهروند ایرانی، بازجویان وی را به مدت «چند ساعت روی میزی با دستان بسته و طنابی به دور گردن» قرار دادند.
«علی» می افزاید: «آنها چند بار آمدند و گفتند مرا، الان یا پس از یکساعت اعدام می کنند. بسیار نگران بودم. بعد آمدند، میز را کنار کشیدند و من افتادم. فکر کردم دارم با این جهان وداع می کنم. شما فروپاشی خودتان را مشاهده می کنید. وقتی میز را کشیدند، طناب به جایی وصل نبود و من از پشت افتادم و بیهوش شدم. وقتی به خود آمدم خیس بودم. روم آب پاشیده بودند. بالا آوردم. آن وقت اعترافاتم را گرفتند و من امضا کردم. هیچ کدومش برام باورکردنی نیست.»
وی اضافه کرده است: «دوستم که هم سلولی ام بود هیاهویی به پا کرد. هرگز چنین چیزی ندیده بود. خب، من هم ندیده بودم. او در شوک بود. سردرگم بود. اختیارش را از دست داد. جیغ کشید و فریاد زد. خودش را به دیوار می کوبید. زندانبان ها به او اخطار کردند اگر به این رفتار ادامه دهد، شرایط را برایش بدتر می کنند. یکی از زندانبان ها آمد و او را کتک زد. صورتش دچار خونریزی شد. لباسش را پاره کرد …. باتومی که داشت …. او با آن مورد تجاوز جنسی قرار گرفت.»
اینجا «علی» سکوت می کند، بغضش می شکند و می گرید.
او پس از چندی ادامه می دهد : «یک زندانبان بیرون، یکی داخل سلول بود. می خواستم اعتراض کنم، فریاد بزنم، کمکش کنم اما خب، دیده بودم آنها چگونه با معترضان برخورد می کنند و نمی توانستم اعتراض کنم. کاملا شرمنده ام. پیش خدا خجالت می کشم. از جوانی ام، مقابل دوستم، در برابر مردم شرمگینم.»
«علی» می گوید: «ما مسلمانیم. دین مان اسلام است. خدا را می شناسیم. وقتی همه چیز را بررسی می کنید، در آخر، خیلی متفاوت از همه آنچه بود که آنها گفتند. اون چیزها خیلی دور از اسلام بود. اسلام پرده ای برای آنها شده که از پشت آن می توانند هر آنچه می خواهند انجام دهند.»
«علی» در ادامه به شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» اشاره می کند و می گوید: «دوستم، مردم، خودم، شما، دیگران، ما همه یکی هستیم. درد هر شخصی می تواند بر هر کس اثر گذارد، می تواند آرامش را بر هم زند.»
وی می افزاید: «درد من این است که از خودم ناراحتم که بهترین سال های زندگی ام را بی اطلاع گذراندم و آنها از این استفاده کردند. من یک وسیله بودم. وسیله ای برای آنها تا به اهدافشان برسند. من نادانسته در برنامه های آنها وارد شدم. نادانسته توسط آنها هدایت شدم.»
«علی» می گوید: «شعار آنها این بود که ما نیروی مردمیم، نفرات متعالی که باید هدایت کنیم. ما ناآگاه از آنچه بودیم که بر ما آوردند. افکارمان از خودمان نبود. ببینید، مردم عادی اند که به بسیج می پیوندند. آنها به خواست آزاد خودشان وارد این سازمان می شوند چون همانطور که گفتم، سازمانی مردمی است. مردم به خواست خودشان به آن ملحق می شوند و فعالیت هایشان با بسیج، به میل خودشان، از روی عشق صورت می گیرد.»
وی افزوده است: «در ایران، امروز، یافتن کار واقعا سخت است، ورود به دانشگاه دشوار است. آرزوی هر فرد جوانی است که وارد دانشگاه شود و به تحصیلاتش ادامه دهد تا زندگی خوبی داشته باشد، کار خوبی پیدا کند، همسر، خانه ای، ماشینی داشته باشد. اینها همه چیزهایی بودند که آنها از طرق مختلف به ما دادند. ما احساس خوبی، رضایت خاصی داشتیم.»
وی اضافه کرده است: «تفاوت ها را می دیدیم. وقتی به دوستانم نگاه می کردم، اونها ماشین، کار و تحصیلات بالاتری نداشتند که من داشتم و به سادگی در اختیارم قرار گرفته بود. فکر می کنم اینها چیزهایی بود که آنها می خواستند به ما بدهند تا ما را اسیر کنند. برای این که ما تحت اوامرشان باشیم. فکر می کنم دقیقا همین است تا هر آنچه به ما بگویند انجام دهیم. ما با این ایده بزرگ شدیم. من در سنی به بسیج پیوستم که مثل خشتی بودم که می توانست شکل گیرد. ما با این افکار رشد کردیم. آنها به ما شخصیت دادند. معتقدم کسانی هستند که اینک کاملا پشیمانند، کسانی که نمی توانند این تاسف را ابراز و این سازمان را ترک کنند.»
Source:channel4.com and Radiofarda
منبع:
http://iranhrnews.com/?p=4584
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.