محبوبه
به نام خدا
حضور آیت الله آملی لاریجانی
ریاست محترم قوه قضائیه
من محبوبه مزینانی هستم. همسرم رحیم همتی در شامگاه بیست و هفتم دی 88 در منزل مان بازداشت شد. همراه ایشان حدود 40 جلد کتاب و سی دی و دست نوشته های شخصی و نیز سررسید ... جمع آوری و ضبط گردید. تا به امروز از ایشان بی خبر نبوده ام و اما...
آقای آملی لاریجانی
با شخص شما هستم. مخاطب من شمائید. یک ماه است که همسرم در بلاتکلیفی در بندهای مختلف به سر می برد و تا به امروز هنوز تفهیم اتهام نشده، هر چند در قانون جزا تا 48 ساعت باید به متهم تفهیم اتهام گردد.
در جامعه کنونی ما که اغلب افراد درگیر مسائل مختلف هستند من باید به چه کسی شکوایه کنم. هزینه های سنگین زندگی و بار عاطفی و اجتماعی، فشار روحی و روانی تاب و توان مان را بریده. سردرگمی و بلاتکلیفی چه نتیجه ای می تواند داشته باشد جز فروپاشی درون، به هم ریختگی آسایش و آرامش های نه چندان طولانی و عذاب جسمی و روحی مفرط..
این در هم ریختگی ناشی از چیست؟ به نظر شما چه کسی می تواند پاسخ دهد غیر شما؟
رحیم قبل از این بیست و هشت روز در تیرماه در زندان بود. کار قبلی خویش را از دست داد و پس از مدتی بی کاری و فشار زیاد موفق شد کار جدید پیدا کند. اما امروز نیز به دلیل حبس یک ماهه اش این کار را نیز از دست خواهد داد.
شما نیز در این جامعه زندگی می کنید. می دانم که مشکلات و سختی های مردم عادی را آن چنان نکشیده و نچشیده اید که اگر این گونه بود وضع مردم بهتر از این بود؛ اما به عنوان یک عامل مهم در تصمیم گیری ها و مجری عدالت و قضاوت در کشوری مثل ایران می توانید بگویید چه کاری از دست شما برای من و امثال من برمی آید؟ اجاره خانه سنگین و هزینه های سنگین تر از آن را به تنهایی باید متقبل شوم. شما چه پیشنهادی دارید؟ گلایه و شکایت من را چه کسی دادرسی می کند در این شلوغی گلایه. چه کسی می داند در تنهایی زن جوانی که امید به بازگشت همسرش را با خود به دادگاه، زندان و دادسراها می کشاند چه می گذرد؟
چه کسی می داند در سختی حبس و زندان و شکنجه روحی و روانی ناشی از بی سر و سامانی و بی خبری چه کسی یارای تحمل دارد؟ هیچکس، هیچکس جز افرادی که در گیرند. جز کسانی که در حبس اند. جز زنانی همچون من، که کم نیستند؛ حتی سخت تر و دردناک تر از من روزگار می گذرانند؛ چرا که من فرزندی ندارم که پاسخ دلتنگی اش، بغض گلویم باشد.
آقای لاریجانی
با شما هستم. با شخص شما. با شما که ریاست قوه قضاییه را بر عهده گرفته اید. چرا پاسخی نمی دهید؟ چرا نمی گویید که من باید چه کار کنم؟ چرا نمی گویید که با کدام جرم و گناه این روزها را باید پشت سر بگذاریم؟
شمایی که دم از خویشتن داری می زنید و مردم را به خویشتن داری دعوت می کنید، آیا نمی دانید که دیگر خویشتنی برایمان باقی نمانده تا با آن ادامه راه دهیم؟
من از شما می خواهم پاسخ سوالاتی را که هر شب با خود مرور می کنم و به هیچ پاسخی نمی رسم. من از شما می خواهم رسیدگی کنید. از شما می خواهم پاسخ دهید. من از شما می خواهم بدانید که چه بر سر من و امثال من می آید.
این را نیز بدانید که پدر و مادر همسرم به تازگی پسر کوچکشان را از دست داده اند و حال شما تصور کنید چه بر سر ما و خانواده ما می آید؟
من از شما می خواهم که حداقل لحظه ای، فقط برای لحظه ای (می دانم که بسیار سخت است) خود را جای خانواده هایی همچون ما بگذارید...
من از شما می خواهم حداقل پرونده نامعلوم همسرم به سرانجامی برسد..
آیا متوجه روزگار ما هستید؟
من از شما پاسخ می خواهم!!
من از شما پاسخ می خواهم ....
منبع:
http://rahesabz.info/story/10412/
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.